X
تبلیغات
موسیقی

موسیقی

تکنوازی سنتور

تکنوازی سنتور (تصویری)

**بیات اصفهان**

اردوان کامکار

از اینجا دانلود کنید

منبع:سیاه مشق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 6:47  توسط علی بیات شهبازی  | 

طبقه بندی گوشه ها

آیا اسم یک گوشه صرفاً یک اسم است؟ آیا به فرض گوشه های "مخالف سه گاه"، "بختیاری"، "بسته نگار" ارزشی یکسان دارند؟ از کجا می توان نظام نهفته در گوشه های ردیف و شباهت ها و تفاوت های خاص آنها را درک کرد؟

سوالاتی این چنینی باعث می شوند که به تقسیم بندی گوشه ها بپردازیم. همان طور که مشخص است برخی گوشه ها در شناساندن یک دستگاه و درجات مختلف آن نقش کلیدی دارند.

برخی گوشه ها از حالتی مشخص برخوردارند و می توانند در دستگاه های مختلف تکرار شوند. برخی گوشه ها ظاهراً از موسیقی مناطق مختلف وارد ردیف شده اند و برخی نیز ارتباطی تنگاتنگ با شعر و به ویژه وزن های خاص شعری دارند. این است که پس از جداسازی فرودها که کارکتری منحصر به فرد و ویژه دارند و باید به طور جداگانه مورد بحث قرار گیرند، به یک تقسیم بندی کلی از گوشه ها می رسیم:

۱) گوشه های مقامی:

لفظ مقام در اینجا معنای دوگانه دارد. یکی اینکه این گوشه ها نسبت خاصی با مقام های اصلی موسیقی ایرانی دارند. دوم اینکه نسبت به گوشه های دیگر از جایگاه و مقام خاص تری برخوردارند. گوشه های مقامی گوشه هایی هستند که در یک دستگاه تاکید در نشان دادن و نمایاندن درجه خاصی از گام آن دستگاه را دارند. حتی اگر به وجود داشتن گام در موسیقی ایرانی قائل نباشیم، می توان باز هم وجود گوشه های مقامی را توجیه نمود. یک گوشه مقامی در یک دستگاه نسبت خاصی با اولین و مهمترین مقام آن دستگاه دارد. به عنوان مثال در دستگاه سه گاه، مقام مبدأ، همان سه گاه است (چیزی که اغلب به عنوان درآمد شه گاه شناخته می شود). زابل گوشه ای مقامی است که شاهد آن درجه سوم گام سه گاه است. به عبارت دیگر، شاهد زابل به اندازه فاصله سوم نیم بزرگ بالاتر از شاهد سه گاه است. همان گونه که ملاحظه کردید تعبیر دوم، فارغ از گام و درجات ناشی از آن می باشد. اما به نظر می رسد برای سادگی گفتار، بهتر است از همان سیستم درجه بندی گام ها استفاده گردد.

دلکش  کمانچه رحمت الله بدیعی

 

گوشه مقامی به هر کجا فرود بیابد، متعلق به آن مقام خواهد بود. به عنوان مثال مقام ابوعطا به شور فرود می آید؛ بنابر این ابوعطا به شور تعلق دارد. یا مقام بیداد به همایون فرود می آید؛ بنابر این به همایون تعلق دارد. به این ترتیب مشخص می شود که در ردیف، مقام ها بر دو نوع کلی هستند. دسته اول مقام هایی می باشند که مقام های دیگر به آنها فرود می آیند و بدین دلیل از اهمیت و مرکزیت خاصی برخوردار می گردند. همین امر سبب می گردد که نام دستگاه ها را بر اساس نام همین مقام ها تعیین کنیم. مقام های شور، سه گاه، چهارگاه، همایون، ماهور، نوا و ... به دلیل فرود پذیری خاصی که دارند عنوان دستگاه را به خود اختصاص داده اند. در صورتی که مقام هایی مانند بیداد، حجاز، دلکش، و مخالف علی رغم گستردگی که دارند به مقام هایی دیگر فرود می آیند (نت فرود آنها با شاهدشان تفاوتی بیشتر از یک درجه دارد.) این مقام ها را که به صورت گوشه های مهم دشتگاه ها مطرح هستند، مقام های تابع یا فرعی نیز می توان نامید. البته باید توجه داشت که ویژگی اصلی یا فرعی بودن با توجه به معیارهای موجود در ردیف های کنونی تعیین می شود. چه بسا که در گذشته مقامی مانند حجاز یا نهفت اهمیتی بسیار بیشتر از امروز داشته و نیازی به فرود آمدن در مقامی دیگر نداشته است.

حال برای روشن شدن ارتباط مقام های مختلف با یکدیگر، مقام های کاربردی تر ردیف موسیقی ایرانی را با ذکر درجه شان نسبت به مقام مبدأ نام می بریم:

۱- دستگاه شور: درآمد شور (۱)، درآمد رهاوی (۲)، ترک (۳)، ابوعطا (۴)، شهناز (۵)، حجاز (۵)، بیات کرد (۵)، دشتی (۵)، عشاق (۸).

باید این نکته را ذکر کرد که در شور به علت وسعت و تعداد گوشه ها، از شور چهار پرده بالاتر نیز استفاده می شود و بسیاری از مقام های شور در همان شور چهار پرده بالاتر فرود می آیند. اگر شور مبدأ، را شور سل فرض کنیم، شور دوم در پرده دو خواهد بود. مقام های شور دوم عبارتند از:

درآمد رضوی (1)، قرچه (1)، رضوی (4)، بزرگ (5)، حسینی (5)، ملک حسینی (8).

قابل ذکر است که در حال حاضر مقام ترک بندرت روی شور فرود می آید و می توان آن را تا حد زیادی مستقل در نظر گرفت. از سوی دیگر افشاری در پرده های مختلف فرود می آید و در نظر گرفتن مبدائی خاص برای آن دشوار است.

۲- دستگاه همایون: درآمد همایون (۱)، فرود (۱)، چکاوک (۴)، شوشتری (۴)، بیداد (۵)، اوج (۸).

در حال حاضر بیات اصفهان و بیات شیراز بندرت در مقام همایون فرود می آیند و فرودهای خاص خود را دارند. بنابراین می توان آن دو مقام را نیز در حد خود مستقل فرض کرد.

۳- دستگاه نوا: درآمد نوا (۱)، بیات راجع (۲)، نیشابورک (۳)، نهفت (۵).

۴- دستگاه سه گاه: درآمد سه گاه (۱)، زابل (۳)، مویه (۴)، حصار (۵)، مخالف (۶)، مغلوب (۸).

۵- دستگاه چهارگاه: درآمد چهارگاه (۱)، زابل (۳)، مویه (۴)، حصار (۵)، مخالف (۶)، مغلوب (۸).

۶- دستگاه ماهور: درآمد ماهور (۱)، گشایش (۲)، حصار (۴)، شکسته (۵)، دلکش (۵)، عراق و نهیب (۸)، راک (۸).

البته دستگاه ماهور نیز مانند شور مقام های زیادی را در بر می گیرد و فرود های دو گانه ماهور، این نکته را به ذهن متبادر می کند که ظاهراً پس از اجرای چند مقام در ماهور مبدأ، ماهور دیگری در چهار پرده بالاتر آغاز می گردد و مقام هایی مانند دلکش، خاوران، طرب انگیز و راک به ماهور دوم تعلق دارند.

حجاز  سنتور حسین ملک

 

نباید تصور شود که دانستن صرفاً یک عدد (اینکه شاهد آن مقام چه نتی است) می تواند برای نشان دادن ویژگی های یک مقام کافی باشد. عوامل بسیار دیگری از جمله نت های متغیر، ایست ها و گردش خاص ملودی یک مقام همگی در شناساندن آن نقش بسزایی دارند.

۲) گوشه های حالتی:

گوشه های خاصی هستند که به مقام و دستگاه خاصی تعلق ندارند و عبارت موسیقایی مشخصی که حالتی بخصوص دارند باعث شناخته شدن آنها می گردد. برای درک بهتر شاید لازم باشد گوشه های حالتی را در دو قسمت بررسی کنیم:

۱- گوشه های حالتی با ریتم خاص: عبارت موسیقای که در این گوشه ها قابل تشخیص می باشد واجد ریتم بخصوصی است. ریتمی که می تواند در مقام ها و دستگاه های مختلف تکرار شود. گاهی این ریتم با وزن های شعری کوتاهی مطابقت دارد. به عنوان مثال ریتمی که گوشه کرشمه دارد با وزن شعر "ندانمت به حقیقت که در جهان به چه مانی" مطابقت دارد. مهمترین گوشه های حالتی از این نوع عبارتند از:

کرشمه (که خود واجد چندین واریاسیون می باشد)، نغمه، زنگوله، پنجه شعری، پنجه کردی.

۲- گوشه های حالتی با حرکت ملودیک خاص: در این گوشه ها صرفاً ریتم موسیقی نیست که ایجاد کننده حالت می باشد؛ بلکه حرکت خاص ملودی نیز در ایجاد آن حالت خاص دخالت دارد. به عنوان مثال در بسته نگار نوع اول، باید از نت اول حرکتی به نت زیرین صورت گیرد و سپس از آن نت دوباره به نت اول بازگشت شود. تکرار این موتیف است که حالت بسته نگار را ایجاد می کند. مهمترین گوشه های حالتی با ملودی خاص عبارتند از:

بسته نگار، بال کبوتر، پروانه، محیر، اوج و حضیض، حزین.

۳- گوشه هایی با اسم خاص: بسیاری از گوشه ها ریشه در زمان ها و مکان های دور دست دارند و شاید بهترین راه برای شناسایی این گوشه ها استفاده از اسم خاص آنها باشد. ابتدا نام گوشه هایی برده می شود که به خاستگاه مکانی خاصی اشاره می کنند:

دشتستانی، گیلکی، دیلمان، بیدگانی، کوچه باغی، حاجیانی، دزفولی، شوشتری، بختیاری، خوارزمی، خاوران، نیشابورک، ماوراءالنهر، آذربایجانی.

البته گوش های دیگری نیز بر مبنای اسامی خاص در ردیف موسیقی ایرانی وارد شده اند. برخی از این گوشه ها ریشه ای عربی دارند: ابوالچپ، مبرقع، معربد، بوسلیک، بحر نور، روح الارواح. برخی ریشه ای قومی یا مذهبی دارند: گبری، مسیحی، آشوراوند، قجر، عشیرون. برخی نیز احتمالاً به موسیقی دوران ساسانیان اشاره می کنند: خسروانی، نوروز، سپهر.

۴- گوشه های وزن شعری: گوشه های نسبتاً بلندی هستند که با اشعار خاصی (که اغلب وزن شعری بخصوصی دارند) پیوند مشخصی برقرار ساخته اند. با حذف کردن شعر و وزن آن، این گوشه ها معنای خاص خود را از دست می دهند. برخی از این گوشه ها عمومی ترند و در بیشتر مقام ها و دستگاه ها ممکن است وجود داشته باشند. مانند مثنوی که وزن بخصوصی بر آن حکمفرماست و در بیشتر دستگاه ها وجود دارد. مثنوی های سه گاه و چهارگاه را حدی، پهلوی و رجز می نامند. ساقی نامه و صوفی نامه از دیگر گوشه های وزن شعری هستند که اولی در ماهور و دومی در همایون اجرا می گردد. شاید بتوان لیلی و مجنون را از گوشه های وزن شعری دانست. اصراری بر آن نیست که تمام گوشه های ردیف به نوعی وارد یکی از تقسیم بندی های خاص شوند و در آنجا ثابت بمانند. بلکه منظور این بوده که در مورد کارکرد و فلسفه وجودی هر گوشه تفکر بیشتری شود.

به عنوان مثال مشخص نیست که شوشتری مقامی در همایون است و یا گوشه ای با اسم خاص (با توجه به نام آن). ولی حداقل انتظار نمی رود که برای کرشمه، شاهد و فرود و غیره در نظر گرفته شود. زیرا گوشه های حالتی تاکیدی در نمایاندن درجه خاصی ندارند (هر چند در بیشتر مقام ها ممکن است اجرا شوند). فایده دیگر تقسیم بندی فوق این است که امکان بررسی های کارشناسانه در قالب چهارچوب های گفته شده بیشتر می شود. به عنوان مثال مقام هایی که تعلق به جای خاصی ندارند (مانند افشاری)، و یا مقام هایی که فرود های غیر طبیعی دارند (مانند دلکش و راک) و نیاز به بررسی های کارشناسانه دارند تا نسبت های خاص بین مقام های مختلف بهتر شناخته شود. از سوی دیگر زمان زیادی تا کشف جایگاه اصلی تمام گوشه های ردیف در این تقسیم بندی باقی مانده است. تقسیم بندی ارائه شده در این مقاله مانند نشان دادن کتابخانه ای با چهار قفسه بود که عجالتاً تعدادی از کتاب های پراکنده روی زمین (که روی هر یک نام یکی از گوشه های ردیف حک شده است) در درون قفسه های جای داده شده اند. هنوز کتاب های زیادی بر زمین باقی مانده است و شاید وظیفه تمام عزیزان موسیقی شناس ایرانی باشد که با دقت و حوصله جایگاه این کتاب ها را در قفسه های کتابخانه ردیف موسیقی ایرانی مشخص نمایند.

 

بیات شیراز  تار هوشنگ ظریف

 

منبع:www.4mezrab.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 8:55  توسط علی بیات شهبازی  | 

یادی از اکبر خان نوروزی

در شرق اصفهان روستایی است به نام قهجاورستان در این روستا طفلی پا به عرصه ی وجود گذاشت و تا سن نه سالگی باوجود اینکه فقط چند کیلومتری تا اصفهان فاصله داشت این روستا ، نتوانسته بود که اصفهان را ببیند و این بهشت خیال انگیز که به نصف جهان معروف است در ضمیر  او خود نمایی می کرد و دوست داشت که آن را ببیند تا اینکه در سن نه سالگی والدین را از دست داد و به حکم اجبار رسید به اصفهان و وارد این شهر شد و شب شهر را دید سر زدن آفتاب را دید غروب آفتاب رو دید انعکاس این نورها درکاشی های مسجد شاه مسجد شیخ لطف الله را دید .اما در چشم او این زیبایی ها جلوه دیگری داشت برای اینکه یک نابقه دید و برداشت دیگری دارد. در این زمان ، زمانی هست که زنها نمی توانند در لباس رقص جلوه گری کنند . بنا براین در عروسی ها و مجالس شادمانی ساززنها پسر بچه هار ا می آوردند و به آنها لباس زنانه می پوشاندند ویاد می دادند که برقصند و نوازنده ها دبدند که این طفل سیمای جذابی دارد و به آن لباس رقص پوشاندند وخیلی زود در این کار شهره شد اما متاسفانه کارهای هنری همان اندازه که زود صاحب هنر را مشهور می کند همان اندازه هم زود صاحب آن هنر را به پست ترین زهر های اجتماع دچار می کند و این به گونه ای بود که ظرف یکی دو سال اکبر را بیست سال پیر کرد و این زهر آن بود که در این زمان زنها می توانند در لباس رقص ظاهر بشوند در هر صورت اکبر یک مر تبه زمین خورد و غریب شد وکسی دیگر با او معاشرت نداشت اما زود  مونس خود را پیدا کرد و آمد و کاسه ی تار ار روی زانوی خود قرار داد و شروع کرد به گفتن درد ها و ناکامی های خود با تار .و گاهی که بیاد رقص ها و پایکوبی هایش که می افتاد آنچنان به ساز زخمه می نواخت که هر شنونده ای را بی اختیار به رقص وا می داشت و وقتی بیاد غم ها و ناراحتی های آنچنان کوبنده و غمناک ساز می نواخت که اشک از دیدگان همه راهی می ساخت . و در آن زمان نزد شکری ادیب سلطنه که وی از شاگردان آقا حسین قلی یا درویش خان بود وبا آنها معاصر و همسال بود شروع به کار کردن نمود. ولی وی پای خویش را در تار نوازی جایی گذاشت که دست هیچ کس نمی رسد . یواش یواش آب رفته به جوی بازگشت وباز گل سرسبد مجالس و محافل شد . نقل است از تاج اصفهانی که میگفت اگر می خواهید من در جلسه شما بخوانم اکبر خان هست که می تواند به من جواب بده نه کس دیگر . اما در چند سال بعد طبیعت یکی ازضربه های مهلکش را به او زد و یک روز که از خواب بیدار شد دید که گوشهایش نمی شنود و از هر دو گوش کر شده بود ودیگر توانایی ساز زدن نداشت و مردم که آن همه تکریم برای وی قائل می شدند وقتی که دیدند که اکبر کر شده و شاید دیگر نمی تواند ساز بزند باز از دورش متفرق شدند و آدم حساسی مثل او که یک دنیا هنر در وجودش بود خیلی زود کر شدنش او را خورد کرد

 یک روز استاد کسایی و استاد شهناز ( که خداوند هر دوی آنها را به سلامت نگه دارد ) به اکبر خان می رسند واستاد شهناز از ایشان درخواست ساز زدن می کنند اما اکبر خان به او می گوید :من که گوشم نمی شنود استاد شهناز گفتند من ساز را کوک می کنم  و به شما میدهم تا برای ما بنوازید یک خنده ی رضا یت بخش بر لبان وی ظاهر شد  ساز را بر زانو گذاشت و از ساعتها ساز نواخت به گونه ای که استاد شهناز یک طرف افتاد و استاد کسایی در طرف دیگر واز حال رفتند و جالب اینجاست که یکی از آواز های کوچک را هم زد یعنی دشتی . ولی ساعت ها دشتی نواخت بدون مضراب تکراری .

تا اینکه یک روز اکبر حالش بهم می خورد و او را به بیمارستان می برند یکی از نوازنده های تنبکی که با اکبر همراهی می کرد در بیمارستان همراه او بود. اکبراو را به در خانه یکی از تجار هایی که در مجالسش شب تا صبح ساز میزده است  می فرستد و میگوید که به پاس شبهایی که تا صبح برایش ساز زده است به او تریاکی برای در مانش بدهد هرچند فرستاده ی اکبر به محض اینکه از بیمارستان بیرون می رود اکبر تمام می کند ولی وقتی فرستاده ی اکبر مسئله را باز گو می کند شخص تاجر می گوید که از این اکبر ها زیاد است من اگر بخواهم بدهم چیزی برای خودم نمی ماند .

شاطر رمضانی در اصفهان هست که خانه اش همیشه محفل هنر مندان بوده ظهریکی از  روز سه شنبه استاد کسایی ، شهناز و تاج در منزل ایشان بودند  و ایشان به مهمان ها خبر فوت اکبر را می دهد پس ناراحتی ها و گریه ها بنا شد بعد از ظهر با اینکه زمستان سردی بود به تخت پولاد بروند در آنجا گور کنی پیدا شد واز او قبر اکبر را خواستند وگفت این مطرب را می خواید گفتند بله گفت توی خرابه ای خاکش کردند .

امروزه در قسمت سیم گیر تار نخی به خرک  وصل می کنند و چرمی بر زیر آن می گذارند تا سیم ها دست یا آستین را زخم نکند اما سابق این را نمی دانستند آن موقع اکبر خان از یک دستمال ابریشمی  برای این کار استفاده می نمود  که تا وقتی ساز می زد آستینش پاره نشود و این دستمال مونس اکبر بود وقتی روی قبر اکبر رسیدند نمی دانستند که چه کسی دستمال را بر سر قبر او قرار داده بود که با وزش باد دستمال همان رقصی را که هنگام تار نوازی او در زیر مچ اکبر بود می کرد.و آنجا می شد موسیقی را بجای شنیدن دید.  روحش شاد

نقل از استاد کسایی در رادیو اصفهان

منبع www.chawosh.blogfa.com
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23:24  توسط علی بیات شهبازی  | 

کارگاه ساز سازی تار

◊  تــــار  ◊

اين ساز جزو ساز هاي مضرابي و حدود صوتي آن دو و نيم اكتاو است ، تار شش سيم دارد كه به شكل جفت بسته و روي جفت سيم ها انگشت گذاري مي شود،  اين ساز به وسيله يك مضراب برنجي كه به سر آن يك تكه موم است  نواخته مي شود .
جنس تار از چوب ، استخوان ،پوست ، شاخ و جنس سيم ها از فولاد و آلياژي از مس و برنج است اين سيم ها جنبه صنعتي دارند و هنوز براي اين ساز سيم مخصوص موسيقي طراحي و ساخته نشده است.

كاسه :توت
دسته ، سرپنجه ، گوشي ها : گردو

چوب تزيين روي دسته : فوفلاستخوان ساق شتر براي روي دسته
خرك ، سيم گير ، شيطانك : شاخ

صفحه ی روی  كاسه : پوست بره تودلی

      


 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 6:16  توسط علی بیات شهبازی  | 

keivan saket

Marvelous technique, amazing speed, extraordinary attention to the way each note is played, colorful melodies, and beautiful pieces are characteristics of the music of Kayvan Saket. Solo or orchestral, his music has always surprised the audience with innovations. In recent years, Saket has quickly turned into an icon for the music-deprived younger generation who demands the unusual. He has achieved this by various means – from revival of the forgotten works of the old masters of Iranian classical music such as Vaziri to playing the all-time famous works of the masters of the western classical music such as Mozart.

 Saket started his first “tar” lessons while in elementary school. His classmates still remember how enthusiastically he used every opportunity to play music at school on various occasions. His resolve, his great work habits, and his dedication to excellence turned him into a quite capable musician as early as his teenage years.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 20:1  توسط علی بیات شهبازی  | 

گفت و گو با كيوان ساكت نوازنده تار(و سه تار) و آهنگساز

با موسيقى دوران قاجار مبارزه مى كنم
 


 
دغدغه بسيار دارد، تار را خوب مى زند اين روزها نامش را با گروه وزيرى آنهايى كه موسيقى ايرانى را دنبال مى كنند بيشتر مى شنوند.
كيوان ساكت، نوازنده تار و سه تار و آهنگساز متولد سال  ۱۳۴۰  در مشهد است، از همان دوران كودكى براى رسيدن به رؤياها ،موسيقى را انتخاب كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:36  توسط علی بیات شهبازی  | 

نت با آهنگ

بهار دلنشین

آهنگساز : روح الله خالقی
شاعر : بیژن ترقی
دستگاه :همایون (بیات اصفهان)

تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من

تا بهار زنــدگی ...... آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل ...... آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر ...... آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار ...... بنشین نشان سوز نهان

******

تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من

باز آ ببین در حیرتم ...... بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین ...... بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام ...... عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار ...... ســـــر را بنه بر سینه ام
در اینجا میتوانید نت را دانلود کنید
در اینجا میتوانید به آهنگ گوش بدهید

 
 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:42  توسط علی بیات شهبازی  | 

نکاتی که سازندگان تار و سه تار باید بدانند. نکاتی در تدریس و نوازندگی پیانو

نکاتی که سازندگان تار و سه تار باید بدانند
نکاتی که سازندگان تار و سه تار باید بدانند

معمولا” آلات موسیقی ای که شامل سیم و دسته هستند، پس از مدت زمانی باید رگلاژ دسته شوند چراکه مقداری جاخوردگی در دسته ساز بوجود می آید. در سالهای اخیر که چسب چوب و دیگر انواع چسبهای صنعتی به بازار آمده، عده ای مبادرت به استفاده از این نوع چسبها می کنند که متاسفانه ساز تولید شده آنان جنبه یکبار مصرف پیدا می کند چون در آینده دور (مثلا 70 یا 80 سال دیگر) پس از هرگونه جاخوردگی، پیچ خوردگی، شکستگی بر اثر حوادث و ضربه، دیگر ساز را نمی توان ترمیم اصولی کرد، چون اصولا” این چسبها باز نمی شوند.


نکاتی در تدریس و نوازندگی پیانو
نکاتی در تدریس و نوازندگی پیانو

بر کسی پوشیده نیست که نوازندگی نیز مانند تمامی مهارتهای فیزیکی هنری و حتی غیر هنری چنانچه علاوه بر تمرین و ممارست با مطالعه تجارب دیگران، روشها و مفاهیم بنیادی توام باشد، در نهایت نتیجه بهتری را عاید هنرجو خواهد کرد. به همین علت نوازندگان باید ایده های کهنه ای مانند تمرین های مدام و مکانیکی صرف را کنار گذاشته و به نوازندگی بصورت علمی تر و هنری تر نگاه کنند و آنرا صرفا یک مهارت فیزیکی نپندارند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 18:28  توسط علی بیات شهبازی  | 

بیوگرافی علی نقی وزیری


 کلنل وزیری در هنر موسیقی دارای ارج و مرتبتی چنان والاست که به لفظ و بیان در نمیآید و با اینکه استاد نیاز به هیچگونه نوشته و توصیفی ندارد معهذا هنگامیکه مراد و خواسته خویش را با ایشان در میان گذاشتیم با وجود سالخوردگی و بیماری دقایقی چند ازاوقات خود گرانقدر خویش را بر ما ارزانی داشتند با سپاس بسیار از استا کلنل وزیری کمال تشکر و امتنان رااز هنرمند عالیقدر آقای «حسینعلی ملاح » که ما را در نوشتن و تهیه این مقاله یاری کرده اند داریم .
« کلنل علیقلی وزیری » هنگامی به احیاء موسیقی ملی ما همت گماشت که این هنرمعنای مبتذلی بخود گرفته بود و منحصر به بطبقه ای خاص شده بود، موسیقی دانان احترامی در جامعه نداشتندو آنها هم که گهگاه علیرغم این عدم حرمت بکار خود میپرداختند جمعی آماتور یا دوستدار موسیقی و معدودی (مطربان) و نوازندگان دوره گرد بودند که موسیقی را وسیله معاش خود می دانستند. در روزگاران قدیم موسیقی نزد جامعه ، خاصه در دربار شاهان احترام و ارجی شایان داشت کمااینکه «باربد » که از موسیقی دانان عصر خسرو پرویز است آنچنان نزد شاه محترم و معزّزبود که بزرگان برای بازیافتن به حضور شاه بباربد متوسل می شدند. در قرون بعد نیز «فارابی» ، « ابن سینا »، «ابن مقفع» و «رودکی» و دیگردانشمندان و  شاعرانی که با موسیقی آشنائی و الفتی داشتند به زنده کردن آن پرداختند.
لیکن دیری نپائید که حمله مغول همه این آثار را محو و نابود کردو بدیار فراموشی فرستاد.
چندی گذشت و از این گمشته عزیز یاری نشد تا هنگامیکه شاعرانی مانند سعدی، حافظ و مولوی در آثار گرانقدر خویش نامی از آن برده  و نشانی از این گمگشته دادند .
«قطب الدین شیرازی» و «صفی الدین ارموی» موسیقی دانان آن زمان به مراقبت و مواظبت هنر موسیقی پرداختند و کتابهائی دربارۀ این هنر نوشتند . ولی افسوس که این رادمردان هنر شناس و هنر پرور تحقیق و پژوهش خود را بیشتر به جنبه علمی آن منحصر کردند و ابدأ نمونه ای از نواهای آن زمان را در دسترس آیندگان نگذارند . درآن زمان موسیقی ما منحصر بیک مقدار نواهائی بود که از سینه بسینه و نسل به نسل حفظ شده بود، در حالیکه در کتابخانه های روسیه ، آثار و گنجینه های گرانقدری از نواهای ملی تدوین شده وجود داشت نه رسم و قائده ای در کار موسیقی ما بود و نه قطعات چاپ شده ای در دسترس داشتیم ، طرز تعلیم هنر موسیقی بصورت دسته جمعی (ارکستر) با نهایت اشکال صورت میگرفت سخن کوتاه ،دریک چنین وضعی «علینقی وزیری» باتفاق دوست دیرین خود مرحوم مصطفی قلی بیات «صمصام الملک» به منظور تحصیل موسیقی عازم اروپا شد.
وزیری قبل از آنکه باروپا مسافرت کند تار را به خوبی مینواخت و به بسیاری از سازها اشنایی داشت و از مقدمات موسیقی نظری و خط موسیقی (نت) با اطلاع بود.
کلنل مدت 3 سال در مدرسه (عالی موسیقی ) فرانسه بتحصیل علم هماهنگی «هارمونی» و آواز پرداخت و در خارج مدرسه هم در رشته های مختلف به مطالعه پرداخت. سپس بآلمان رفت و دو سال در هنرستان موسیقی برلن (هوخشوله) به کسب موسیقی مشغول شد چون در نظر داشت به محض ورود به ایران مدرسه ای تأسیس کند در رشته های چندی بررسی کرد تا در ایران دچار اشکال متخصص برای تدریس نشود.

سر انجام آن روز فراموش نشدنی فرا رسید ، کلنل وزیری در بازگشت به وطن برای اشاعه موسیقی علمی در اسفند ماه سال 1302 مدرسه موسیقی را تأسیس کرد و در پاییز 1303 «کلوپ موزیکالل» را دائر نمود و در آنجا به وسیله عدهای از شاگردان خود هفته ای یک کنسرت ترتیب داد. در تیر ماه 1304 چهار کنسرت داد و قبل از شروع هر کنسرت خطابه و سخنی باختصار برای دوستداران موسیقی ایراد کرد ، مجموعه این چهار خطابه را شادروان (سعید نفیسی) استاد دانشگاه تهران جمع آوری کرده و بنام «درعالم موسیقی و صنعت » بچاپ رسانیده است. بهرحال این کنسرت ها سبب معرفی و امریه اعلیحضرت رضا شاه کبیر تدریس سرود در مدارس ابتدائی ایران معمول گردید و چندین سال شاگردان بر جسته استاد وزیری تدریس سرود را بعهده گرفتند وزیری برای نخستین بار مسافرت موسیقی دانان را در داخل ایران مرسوم و متداول کردو شخصأ دوبار با عده ای از شاگردان خویش به رشت و بندر پهلوی رفت و در تالار شهرداری آنجا چند کنسرت داد که مورد استقبال بی نظیر اهالی واقع شد و مهم اینکه در سفر اول بتأسیس آموزشگاهی بنام «مدرسه صنایع ظریفه» اقدام و «ابوالحسن صبا» را که از برجسته ترین شاگردانش بود بسمت مدیریت آن انتخاب نمود.
وزیری دوبار بوسیله کمپانیهای (پولیفن) و  (بدافن) آهنگ هائی در صفحه ضبط کرد این صفحات در حقیقت معرف موسیقی وزیری نیست زیرا آثار مهم او در این صفحات ضبط نشده ، این صفحات شامل مقداری تصنیف و رنگ است که استاد وزیری سعی کرده است تا حدی مطابق ذوق مردم باشد.
لیکن برخی صفحاتی که حاوی تار تنهای خود اوست و از شاهکارهای موسیقی ایرانی است عبارتند از:
 1-بندباز
2- دخترک ژولیده
3-حاضر باش
و نمونه های بدیع و جالبی از سبک نو و آثار جاودانی این استاد عالیقدر میباشند، درک آثار عمیق وزیری برای جامعه ایکه هنوز  بدانش موسیقی و بزبان این هنر خو نگرفته ، کار دشواری است.

در تابستان سال 1307 ریاست «مدرسه موزیک» بوزیری محول شد . پس از چندی نام این مدرسه به مدرسه موسیقی دولتی و سپس در سال 1313 بمدرسه موسیقارو بالاخره به «هنرستان عالی موسیقی » تبدیل شد. از اول مهر ماه سال 1313 طبق امر اعلیحضرت رضاشاه کبیر تدریس سرود جزو برنامه دبستانها شدو نخستین کتاب سرود بنام (سرودمدارس) روی اشعار فردوسی توسط استاد وزیری تهیه و چاپ گردید. خدمتی که این استاد بادبیات کودکان کشور کرده است بر کسی پوشیده نیست و می توان گفت نخستین کسی است که این اندیشه را در دیگران ایجاد نموده است چندین جلد کتاب که بنام «خواندنیهای کودکان » تألیف کرده نمونه ای است بارز از علاقه مندی وزیری به پیشرفت دانش و فرهنگ کشور.
پس از آن خدمتی است که وزیری به تآتر مملکت کرده است، در طول چندین سال فعالیت «کلوپ موزیکال » وزیری علاوه بر کار موسیقی اقدام بتاسیس کلاس برای تربیت هنر پیشه تآتر کرده و بعد بهمراهی و همکاری عده ای از شاگردان همین کلاس از جمله آقایان : خیر خواه ـــ معزدیوان فکری ـــ بایگان چندین نمایشنامه و تابلو موزیکال و پانتومیم (نمایش با اشارات) را برای دوستداران تآتر و نمایش بر روی صحنه آورد، نمایشنامه های : خانم خوابند ـــ تشک پرقو و تابلو موزیکال های : «نیمه شب» ،«رؤیای مجنون » و دواپرت « شوهر بد گمان» و « گلرخ » و پانتومیم: «دزدی بوسه» و«لاسی ها »، از آثار قلمی و هنری این دوره استاد وزیری است که مورد استقبال بی نظیر مردم قرار گرفت.
قسمتی دیگر از تصنیفات وزیری عبارتند از: 1
-«نیمه شب »      بر روی این غزل حافظ : (زلف آشفه و خوی کرده و خندان لب و مست)
2- «دلتنگ »        بر روی این غزل حافظ :(دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن)
3-«دختر ناکام»     تجسم این غزل حافظ :(ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی)
4-«دو عاشق»     بیان این غزل حافظ: بنال ای بلبل اگر با منت سریاری است)
5- «گریلی»         تجسم این غزل حافظ : (بمژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم)
6-«خریدار تو »      بیان و تجسم این غزل سعدی:(من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم)
7- «شکایت من»   بر روی این شعر مولوی :(بشنو از نی چون حکایت میکند)
ودو سنفونی بنام:«سنفونی شوم» که استاد در مرگ و سوگ پدرش ساخته و همچنین سنفونی:«شبان و موسی» که این سنفونی ملهم از قصه و حکایت منظوم مولوی است.

قطعات
قطعات موسیقی توصیفی که اشعار آن از شعرای معاصر است . مانند :
1-«زبان عشق » در دستگاه افشاری با شعر دکتر حسین گل گلاب .
2-«نا امید» در سه گاه باشعردکتر حسین گل گلاب . و قطعات : «ره عشق»، «سوز من»، «کار من»، «دو بلبل»، «غمگین» و متجاوز از دویست قطعه دیگر که تذکار آنها نیازبه صفحات متعدد دارد .

آثار چاپ شده وزیری
آثار چاپ شده استاد وزیری عبارتند از :
1-نظری به موسیقی مقدماتی .
2-نظری به موسیقی ایرانی .
3-نظری مفصل به موسیقی عربی.
4-سرود مدارس با اشعار فردوسی و سعدی.
5-دستور ویولون در دو جلد.
6-دستور تار چاپ برلن.
7-زیبا شناسی در هنر و طبیعت .
8- خدائیهای کودکان در 5 جلد.
9-تاریخ هنر های مصور.
10-زیبا شناسی تحلیلی (اثر :گاستالاـــ ترجمۀ استاد وزیری)
این خدمات گرانبهاست که موسیقی ملی مارا که سالها در بوته فراموشی و طریق اضمحلال می پیمود دوباره زنده کرده مقامی را که شایسته هنر موسیقی ملی ایران بوده به آن بخشید.
بدون هیچ مبالغه و گزافه گوئی باید بجرأت گفت که :با جانفشانی کلنل وزیری و مراقبت های بی شائبه او هنر موسیقی ایران جان تازه ای گرفت و به حیات نوین گام نهادشایسته و سزاوار است که کلنل وزیری را پدر موسیقی نوین ایران بنامیم و بدانیم .

عقاید کلنل وزیری درمورد موسیقی ایرانی
درباب غم در موسیقی ایران ازاستاد سئوال شد و ایشان چنین اظهار نظر نمودند:
......هنر پدیده ایست اجتماعی هنرمند زاده اجتماع خویش است . اگر عوامل شادی در روح هنرمند بوجود آید بدون تردید آثاری که بوسیله او خلق میشود (شادی آفرین) خواهدبود و گرنه (غم آفرین ) خواهد بود.
دیگر اینکه هنر دربعضی موارد میتواند انتزاعی و تجریدی باشد در این حالت اگر هنرمند در شرایطی مرفه و شادزیست قدر مسلم آثارشادی بخش بوجود میآورد و مورد دیگر که میتواند هنر روزگار ما را (مخصوصأ در موسیقی )بسوی نوعی تحرک، جنبش و شادی راهنمون شود حمایت موسیقیدان از جانب سازمانهای مؤثر اجتماعی است.
من در زمانیکه بوطن بازگشتم با وجود عدم وسایل کوشش کردم این تحرک و جنبش را در موسیقی احیاء نمایم و مؤید و نمونه آن آثاریست که در سالهای 1304 شمسی و بعد از آن بوجود آوردم مانند: انواع سرودها و مارشها و اپرت ها و ترانه ها که اشعار آنها از شعرای متقدم و متأخر و معاصر بود مانند سرود «ای وطن »، «سرود خاک ایران»، «مارش ظفر»، «اپرت دائی کچل»، قطعه «من بی مایه» و سرود:
کشور ما کشور ایران بود                     پادشهش کورش ودارا بود
و مارش «پیام به سیروس» که شعر آن از ادیب الممالک فراهانی است .

آخرین اثر کلنل وزیری
کلنل وزیری دربارۀ آخرین اثر خویش اظهار داشت : آخرین اثر من در موسیقی (سنفونی نفت)است که در جریان مبارزه ملت ایران علیه بیدادگری بیگانگان نسبت بایران در حدود سال 1328 ساخته شده متأسفانه نت این سنفونی در حال حاضر در اختیار من نیست و نزد دوست وفادار و صمیمیم سلیمان سپانلو بود که از شاگردان من بود و تار نیز خوب مینواخت لیکن این دوست صدیق چندسال قبل در گذشت .

برجسته ترین شاگردان استاد
استاد درباره شاگردان برجسته خود گفتند:
از میان تعداد زیادی که موسیقی را نزد من آموختند چند تن هنر موسیقی را حرفه قرار دادندو برخی بکارهای دیگر پرداختند از جمله کسانیکه موسیقی را حرفه اصلی قرارندادندتا آنجا که بخاطر دارم عبارتند از آقایان :
1- دکتر محمد حسین ادیب «وزیر اسبق بهداری»
2-کاظمی «وزیر اسبق امور خارجه»
3-پروفسور منوچهر وارسته «استاد دانشگاه جنگ»
4-علی مشیر «معاون اسبق وزارت دارائی »
و شاگردانیکه رشته هنر و موسیقی را ادامه دادند و در حال حاضر هر یک در حد خود از نام آوران این هنر می باشند عبارتند از :
1- حسینعلی ملاح
2-حشمت سنجری
3-عبدالعلی وزیری
4-جواد معروفی
5-مرحوم ابوالحسن صبا
6-مرحوم روح دالله خالقی
7- مرحوم موسی معروفی
8-مرحوم خادم میثاق
9-مرحوم فروتن راد

آخرین سمت استاد کلنل وزیری
استاد درمقابل این سئوال اظهار داشتند که :
....آخرین سمت من در دانشگاه استاد کرسی زیبا شناسی بود که چند سال پیش با عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران باز نشسته شدم چون متجاوز از هشتاد سال از عمرم میگذرد لیکن با کهولت و کسالت و بیماریهای مختلفی که «لازمه پیری است »بیشتر اوقات را به استماع موسیقی و مطالعه برخی از نشریات خارجی و ایرانی و همچنین خواندن شاعران این روزگار می گذرانم من توجه خاصی به شعرهای خوب شاعران جوان معاصر دارم و باید بگویم قسمت اعظم اوقات من صرف خواندن آثار این شاعران می شودو از پاره ای از آنها خوشم می آید ،رونویس بر می دارم و بهنگام فراغت با حفظ کردن آنها خود را مشغول می کنم .
مثل:فریدون مشیری، محمود کیانوش ،نصرت رحمانی ، مهدی اخوان ثالث ،سیمین بهبهانی ،نادر نادرپور ،بیژن سمندر،سیاوش کسرائی و پرویز خائفی. برای همه این شعرا و هنرمندان که در هر رشته و زمینه هنری کار میکنند آرزوی موفقیت دارم.
در اینجا برای حسن ختام ، چکامهای را که آقای حسینعلی ملاح موسیقیدان معاصر بمناسبت جشن هشتادمین سال تولد استاد وزیری سروده است از نظر خوانندگان میگذرد:

آوای هنر نغمه ها، بس سالها، درتارها بنهفته بود
همچو گنجی مانده پنهان دردل ویرانه ها
رودها نالان ،ولی آوای درد آلودشان
قصه ها از فتنه ها گفتی ودام و دانه ها
مرحبا ای عشق ای افکنده بس غوغا و شور
در رگ جانوزیری این شه افسانه ها
شاد باش و دیر زی ای نادره مرد هنر
مست و شیدا از توشد هم ساقی و پیمانه ها
بانگ آزادی و شادی در پناه همتت
جنبشی در کاخ ها افکند و در کاشانه ها
وان سلاسل، بندها، بردست و پای لحن ها
همچو عقدی پاره شد افتاد یک یک دانه ها
«ای وطن» نامی سرودت شهرۀ آفاق گشت
خواب غفلت را ربود از خویش و از بیگانه ها
«بند بازت»بندها بگشود از دلهای پاک
«دخترژولیده » ات دل برد از فرزانه ها
تار، از فیض وجود تو وزیری جان گرفت
ورنه جولانگاه او گوشۀ میخانه ها
 زنده کردی حافظ و سعدی و مولانا به لحن
بیگمان هستند ممنون تو این دردانه ها
ای مراد اهل دل استاد استادان لحن
سوختی تا ساختی پرورده ها ،جانانه ها
ای فروغ جاودان ،ای رهبر اهل هنر
گرد شمع دانشت مائیم چون پروانه ها


موسیقی وزیری بقلم علی دشتی سناتور
.... وزیری وقتی روح مرا تکان میدهد که کاسه تار را مثل طفل عزیزی در آغوش میگیرد و پیشانی هوشمند او بر روی آن خم شده و سر انگشتان او مثل اطفال بی خیال بر روی دسته تار پشت سر هم میدوند آنوقت وزیری همهمه امواج دریا، ضجه دریا، غرش آبشار ، زمزمه جویبار، ناله گردبادها ،آهنگ معاشقه نسیم باشاخسارها را بگوش شما میرساند بامضراب برروی سیمهای تار همان حکایتهائی را که آبهای کف آلود به صخره های رود خانه و باد ها بر برک های سبز خوانده اند برای شما میسراید، چشم شما چیزی نمی بیند، برروی کاسه تاردستی مثل قلب مضطرب عاشق در ضربان و خفقان است، برروی دستۀ تار سرانگشتان مثل تلاعب امواج پشت سر هم در آمدو شدند ولی گوش ضجه های یاس فریادهای امید ، ناله های ناکامی ، نعره های شادمانی ، گریه های تلخ ، خنده های تضرع و استفاثه، رجزوحماسه ، ضعف و خشونت ، نازو نیاز ، رقت و قساوت ، شفقت و بیرحمی را می شنود وصدها اطوار روح بشری در مقابل مخیله شما مجسم میشود.
وقتی وزیری می خواهد ساز بزند بجای اینکه با درنگ نا مطبوع کوک تار گوش شما را خسته کند ،یک صدای با ابهت و عظمت ، مثل طنین ناوس در میان فضای خلوت کلاسا ، یا صدای زنگ ساعتهای بزرگ در میان ظلمت و سکوت شب ،افتتاح آواز رااعلام میکند در اولین مضرابی بروی همه آشنا میکند بدرجه ای شکوه و عظمت و ابهت خوابیده است که بمنزله دیباچه کتاب از نغمه های آینده صحبت میکند.
شما وقتی ساز راگوش می کنید هیچوقت اشعه افکارتان بواسطه تجدید کوک تار در وسط پاره نمیشود و حتی در انتقال از قطه بقطه دیگر، وزیری محتاج بتجدید کوک نیست .
وقتی وزیری تار میزند مناظر مختلفه از برابر روح شما میگذرد. گاهی در صبح بهار میان یک باغ خرم و پر از طراوت همهمه معانقه شاخسار ها را میشوید، گاهی در تاریکی و سکوت کوه و صخره های پاک و روشن رود صدای باشکوه آبشار را منعکس می بینید. گاهی رقص مستانه دو عاشق ، گاهی ناله مایوسانه یک مادر گاهی رجز خوانی یک پهلوان بزرگ ....
وزیری یک زیبا و دوست داشتنی دیگری هم دارد آن وقتی است که سرش بر روی شانه چپ کج شده <<آرشه>>او روی سینه ویولون میرقصد ــ آنوقت سر پنجه گرم و شیرین تارزن او را فراموش میکنیدو خیال میکنید او باید فقط ویولون بنوازد و تمام آن ضجه هائی که در روح شما خوابیده است بیدار ولی همینکه اولین مضراب را بر روی سیمهای تار آشنا میکند مثل صدای (...)که بعد از خواب پریشانی شما را بدمیدن صبح بشارت میدهد و تمام خیال های آشفته را از سر شما بیرون میکند این خیال واهی را از بین برده شما فقط شخصی را میبینید که از سر انگشتان او آبشار ها سرازیر میشود، جوی های خروشان جاری میگردد. چرامرا اذیت میکنید اگر وزیری شما توانست همهمۀ برگهای سبزرا نوت بردارد منهم می توانم موسیقی او را بنویسم.

موسیقی ایران  (نقائص و مزایا و راه اصلاح آن)
خطابۀ آقای وزیری استاد دانشگاه در تالار دانشسرای عالی
آقای وزیری که بر اثر مهارت در فن موسیقی در شمار مردان مبتکر این هنر در آمده اند در دوشنبۀ 30 آذر خطابه ای در «اهمیت موسیقی ـــ محاسن و معایب موسیقی ایران و لزوم راه اصلاح آن » در تالار دانشسرای علی ایراد کردند وبسیاری از دقائق نکات سخنان و تحقیقات خویش را نیز با «ویولون » تشریح نمودند . این خطابه از بسیاری جهات حاوی تحقیقات تازه و مباحث مهم فنی است که گرد آوری آنها را حقأکسی جز آقای وزیری شایستگی نداشت و ما شادمانیم که اینک عین آن خطابه را می توانیم از نظر خوانندگان بگذرانیم :

در اینکه موسیقی ایران قبل از اسلام چه بوده اطلاعی نداریم همانطور که نمی دانیم موسیقی مصر و آشور و یونان چه بوده است و بهمین دلیل ارتباط و اقتباس آنها از همدیگر نیز نا معلوم است ،و غیر از مختصری از اساس علمی موسیقی یونان که آنهم باز ناقص است چیزی در دست نیست . اگرچه آنهم مقداری از روی علوم مصری توسط فیثاغورث کشف گشته است . تعجب در اینجاست که مللی مثل یونان که در تمام رشته های علوم و فلسفه و صنایع آثار گرانبها بیادگار گذاشته است ،چطور از عهدۀ ترسیم اصوات و اوزان یعنی آهنگ وملودی بر نمی آمده است. همین مسئله ثابت می کند که ترسیم موسیقی چقدر مشکل بودو چه اندازه فکر بکار برده است که امروز تاحدی آنرا ترسیم می نمائیم مخصوصأ وقتی علاقۀ شدید یونانیان را بموسیقی از گفته های افلاطون و سائر فلاسفه و شرح تآترها و حتی مسابقه های موسیقی ربدر در بازیهای احساس مینمائیم،احتمال قوی میدهیم که یونانیان برای ترسیم آهنگها بسیار کوشیده اند ولی با الفبائی که برای این کار اختیار کردند منظور را نمیرسانده و بمقصود نرسیده اند. همینطور از موسیقی قبل از اسلام مخصوصأاز عهد ساسانیان صدها اسامی الحان هست که هیچ معلوم نیست که چگونه بوده است. بنابراین به تحقیق در موسیقی بعد از اسلام میپردازیم .
موسیقی بعد از اسلام را دو نوع تشخیص مینمائیم : یکی موسیقی علمی که از علوم ریاضی محسوب میگشته که حال هم آنرا علم صداشناسی مینامیم. دیگر موسیقی عملی که عبارت بود از الحانی جاری که در میان مردم از نوع موسیقی علمی از قرن سوم هجری ببعد کتبی باقی است که سازهای زمان و مقامهای مختلف را بخوبی نشان میدهد، یعنی گامهای متعددی که امروز بنام آوازها مینامیم از آنها استخراج میگردد. اینها را بوسیله حروف ابجد و پرده بندی سازها ترسیم می نموده اند ، چنانکه در کتاب فارابی که در حدود هزار سال از آن میگذرد گذشته ازاصول موسیقی یونان ریشۀ ربع پرده را میابیم که باسم پردۀ زلزل فارسی و وسطای فرس نامیده میشود،همینطور تجزیۀ پرده های تنبور خراسان و تنبور بغداد را مینماید. کتبی دیگر از عبدالمؤمن ـــ ابن سینا ـــابو الفرج اصفهانی ـــ صفی الدین ارموی ـــ عبد القادر مراغه ـــ ملا قطب الدین شیرازی و غیره باقی است که همه تقریبأ روی یک اصولندـــ ولی برای اینکه نگفته نماند ، در کتاب ملا قطب الدین محمود شیرازی یک طرزی را که معکوس طنین یونان است که غالبی که آشنا بموسیقی نیستند بخیال (مثل) افلاطون میگیرند یا مانند فرنگی ها (مثل ) تصور تصور مینمایند در صورتیکه منظور سه دوم نیمی از سیم دست باز است که از هر طرف علیحده بحساب آورده و باین ترتیب جلو رفته تا سوم کوچک و ششم بزرگ را جزو پسندهای کامل مینماید .
بهر حال از کتب موسیقی چنین بر می آید که موسیقی امروزی ما همان است که شرح داده اند منتهی با تفاوت اینکه بعضی از آوازها ، امروز صورت گوشه هائی را پیدا کرده ـــ بعضی تغییر نام داده برخی هم از بین رفته و مسلم است که آوازها و گوشه های جدیدی نیز در هجومهای طوایف مختلف ضمیمه گشته است که تاریخ پیدایش آنرا بقرائن حدس باید زد. جنابآقای مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه) مطالعاتی در موسیقی قدیم ما کرده اند که امید است بطبع برسانند بتازگی یکی از شاگردان خوب من که در رشتۀ علمی موسیقی ذوق و قریحۀ تجسس و تحقیق دارند آقای روح الله خالقی در جزودوم کتاب نظری بموسیقی ترجمۀ یک قسمتی ازآن را بطوری که در «اسیکلوپدی لاوبنیاک » است بطبع خواهند رساند.
اما نوع دوم از موسیقی ما الحان جاری و ساری در ایران و عرب و ترک و افغان است که باز بواسطه نبودن نوت برای ما مجهول است. یعنی هیچ نمیدانیم چه آوازها و تصانیف در مجالس بزم پدران ما آنها را محفوظ مینموده است . ولی اصول موسیقی آنها بطور یقین همین است که داریم زیرا بوسیلۀ قرّاء و روضه خوانها و آواز خوانها و تعزیه سینه بسینه تحویل داده شده است. باضافه آههنگهائی در هجومهای مختلف بتدریج ضمیمه گشته است.
این بود مختصری از چگونگی موسیقی ما در گذشته و میتوان گفت کمال ترقی آن در عهد خلفای عباسی بوده است که حکایتها سروده اند ـــ نتیجه آنکه موسیقی امروز ما یک موسیقی هزار ساله ایست که اصول آن دست نخورده است بدلیل اینکه ممنوع و محبوس بوده و دست ابتکار و علم که بیش از هر چیز موجب تغییر و پیشرفت صنعت است براو راه نیافته اما اصلاح موسیقی : باید ببینیم تغییر یا اصلاح موسیقی اصولآ صلاح هست یا خیر و مخصوصآ با وضعیت حاضر که یکباره همه چیز ما تغییرات وارد شده ومی شود چگونه باید رفتار نمود .
در صنایع ظریفه بطور کلی تغییر ،یکی از عوامل ترقی است ،زیرا اگر تغییر حاصل نشود دچار رکود و یکنوع «لتاژی» (مرض خواب ) میگردد. روانشناسان امروز میگویند وجدان و استشمار حاصل نمیشود مگر به تغییر ، هر وضعیتی که مدت مدیدی بیک حال بماند در عدم توجه و حال عادی می افتد. قدما میگفتند صنعت تقلید زندگی است و از روی آن نمومه میگیرد. اگر این منطق را اصل بگیریم مسلمأ تغییرات شدیدی که در زندگی ما در این ده سال اخیر حاصل گشته باید موسیقی ما نیز کاملأ تغییر نماید.
از طرفی جدیدأ برخی از فلاسفه این نظریه را رد کرده و بالعکس گفته اند که غالبأ زندگی بیشتر از روی صنعت نمونه میگیرد و ترقی صنعت است که زندگی را ترقی میدهد . این اصل در بدو امر بعنوان «پارادوکس» (حقیقت غیر معمول) ظاهر شد تا حقیقتش بتدریج واضح و مسلم گشت. با این اصل هم که بسنجیم باز می بینیم بطور کلی در صنعت دائم تغییر لازم است . اگر چه اصل فوق را بعضی میانه روها قبول نموده اند منتهی بطرزی که آنرا لباس فرض کنیم تا باصل فورم چندان ضرری وارد نشود . غالبأ مخالف همین توجیه می بینیم که بعضی فورمها چه در صنعت و چه در زندگی دائم کهنه میشوند و دیگر تناسبی با زندگی حال و آتیه ندارند. در این مواقع است که صنعتگر باید تشخیص قوی داشته باشدوبی جا به حمایت آنها برنخیزد ، بلکه راه وادی فراموشی را که لایق انها است برای آنها باز نماید.
از استقرار در این بحث این طور استنتاج میکنیم که تغییر موسیقی ما یا باصطلاح ملایمتری اصلاح آن بحکم دلائل روانشناسی لازم است. حال بطور کلی به ببینیم تعریف موسیقی چیست و پس از آن وارد آن شویم که چه نقائصی دارد: آناتول فرانس میگوید«هیچ چیزی برای روح انسان بقدر مرموزیت جاذب نیست ، و هیچ زیبائی نیست که از احدی پنهان و پوشیده نباشد. بهمین دلیل ناشناس را همیشه بیشتر دوست داریم . » از این جمله این فکر برای ما تولید میشود که شاید این علاقۀ شدید بشر بموسیقی بواسطۀ مرموز بودن آنست . یا اینکه زیبائی آن برای آنست که هر کلمه ای از آن در هر دلی نوعی تغییر میشود؛ و ازیک جملۀآن هزاران معنی حاصل میگرددو این شعر ملا دربارۀ آن بخاطر می آید:
هرکسی ازظن خود شد یارمن              وز درون من نجست اسرار من
موسیقی در دنیای امروز در تمام امور زندگی به وجوه مختلف شرکت می نماید . تنها در فرانسه سی ونه فدراسیون (مجمع شرکتها ) موسیقی هست که دارای پنجهزارو پانصد شرکت است وغریب میلیون عضو دارد. بیست و دو کنسروانوار مجانی دارد که در هر کدام صدها و هزارها شاگردد در جوش و خروشند. چه بسیار تآترها و مؤسسات موسیقی که با کمک دوات میچرخد. اینها تمام برای تعالی روحی و تربیت اخلاقی ملت و بالمال استحکام مبانی حیاتی هر قومی است .
موسیقی گذشته از وسیلۀ تفریح دماغ و الفت و انس جماعت و موزون نمودن غالب و افکار ، در نظام ــ در مجامع ــ در مدارس ـــ در فامیل ها و غیره تأثیرات حیاتی دیگر نیز دارد. موسیقی راما در اندیشه و محرک قوی تخیل میتوان دانست . کدام آدم با ذوق و فکوریست که در شنیدن موسیقی نیکو هزاران افکار زیبا برای او تولید نگردد؟ در اینجا بیاد گفته های شاعر سخن سنج سعدی شیرازی میافتم که میفرماید:


نگویم سماع ای برادر که چیست مگر مستع را بدانم که کیست
گر از برج معنی پرد طبر او فرشته فرو ماند از سیر او
گشاید دری بر دل از واردات فشاند سر دست بر کائنات


 غالبأً نویسندگان بزرگ و جدی بسیار از استماع موسیقی داشته و الهۀ طبع خود را بوسیلۀ آن برقص آورده اند . بقول فخر عراقی:
ساز طرب عشق ندانم که چه ساز است               کز زخمۀ او نه فلک اندر تک و تاز است
موسیقی بهترین نمونه زیبائی است . خود زیبائی چیست؟ همان است که افلاطون بنام (مثل )تعبیر نموده و کائنات را متحرک بسوی او دانسته و اورا علت غایی و بالاخره اصل وحدت وجود می داند .اما از طرفی مسلم است که زیبائی هم برای فهم مردم درجات دارد:
زیبائی برای وحشی جز در الکل و قمار و شهوت جای دیگری یافت نمیشود. ولی برای متمدن، هر چه حالات تمدنی و خاطره های تجربه ای و مشاهده او زیاد تر باشد ،بهمان نسبت معانی زیبائی و اشکال مختلف آن زیاد تر میگردد. پس برای آدم عارف وصنعتگر کامل ،زیبائی مثل متلهای جهان است (چنانکه از اقینوس افلاطون همینطور بر می آید)وقتی ما اورا شناخته ایم. این همان است که دل حافظ ومولوی را بصد گونه عشوه ربود. این همان ساکن حرم سر عفاف ملکوت است که با حافظ راه نشین بادۀ مستانه میزند. (کف زدن های بسیار ) این همان شکایت نی است که تا از نیستانش بریده اند ازنفیرش مردوزن نالیده اند . این همان است که با یک تبسم ویک اخم «دانت»را از آخرین طبقۀجهنم به بهشت اعلا رسانید. این همان است که بگوش «شکسپیر»، «گوته» آئین خود را می خواند. این همان است که «تریستان»و ابزولت» را به «وانگر» تلقین نمود . خلاصه این همان است که هزاران شور برانگیخته وهرلحظه خود را بیکی نمودار کرده و از شور عشق خود جهانی را برای بینندگان برنگ خود آراسته است. بریا او شکل و رنگ وبوئی قائل نمی توان شد برای او زمان و مکان و گذشته وآتیه ای نیست . هر روز بشکلی و هر دم برنگی و هر ان به بوئی نمودار میشود. اگر حمل بر یک نوع پیشه ستائی نشود میخواهم عرض کنم که لباس مرموز موسیقی براندام او (زیبائی)از سایر صنایع ظریفه سزاوارتر است.
از مطالب فوق بنامیک ذوقی که مخصوصاً صنعتگر است این قائده استخراج میشود.که صنایع برای کشف حقایق ساده نیستند بلکه باید منظور آنها نمود زیبائیهای مختلف و پوشیده باشد .
قائده فوق از موسیقی بیش از سایر صنایع درست می آید. چنانکه دراپرا که مجمع نمایش تمام صنایع ظریفه است موسیقی می تواند عهده دار توصیف و بیان تأثیرات هر صنعتی جدا جدا بشود،و تأثیرهرکدام از صنایع را شدید نماید. اگر صنعتی بتنهائی در کسی مؤثر نباشد وقتی با موسیقی متناسب خود متحد گشت تأثیرش بسیار شدید تر میشود در کلیسا هم نظریه فوق را بخوبی می توان در تحت مشاهده آورد زیرا مسیحیت و کلیسا ازوقتی که موسیقی را جزءمراسم مذهبی نمود ، تأثیر و شیوع آن سریع و شدید گشت . موسیقی کلیسا و دسته های آواز خوانها و ارگ بزرگ وسرایۀ ملایک و ترکیب او رادو قصص مذهبی با موسیقی از قبیل « اوراتوریو» و «مس»و «موته»و غیره از تشکیلات مهم هر کلیسائی است . موسیقی های مدارس و سرایهای چند صوتی که مخصوصأ در کشور آلمان از هر دسته جوانی شنیده میشود ،در هر کسی قوت و شادی تولید نموده زندگی را زیبا و انسان را امیدوار می نماید.
موسیقی هر وقت خاتمه می یابد مثل آنست که مباحثی ازآنچه انتظار داریم باقی مانده است .
موسیقی هیچوقت آخرین اسرار خود را نمیتواند بگوید ، همانطور که زمان و فضا لایتناهی است ، اسرار موسیقی هم پایان ندارد بقول خواجه :
تانگردی آشنا زین پرده بوئی نشنوی                    گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
مختصر اینکه تعریف موسیقی را از شاعر موسیقیدانی باید شنید بنابراین این از عهدۀمن خارج است ؛ من همینقدر میدانم که آدم باذوق هیچوقت از شنیدن موسیقی خوب سیر نمی شود چقدر خوب گفته اند:
هردل که پریشان شود از نغمۀ بلبل                    در دامنش آویز که باوی خبری هست
این شعر را می توان گفت ترجمۀ گفته های «مارتن» لوتر واضع مذهب پروتستان است یا شیرۀعقاید افلاطون است که باینها رسیده .
خلاصه همانطور که خواجه فرموده است گوش محرم لازم است و از همین رواست که ملل متمدن (چنانکه در قسمت موسیقی فرانسه بیان شد ) چه سعی ها برای محرم نمودن گوش خود می نمایند ـــ در اینگونه ملل اهمیت زندگی روحانی از زندگی جسمانی سبقت جسته ، در ساعات فراغت از راه گوش لذت برده تهیه قوای لازم برای مبارزات حیاتی مینمایند، باری دل من می گوید:
شرح زلف خم اندر خم جانان                          کوته نتوان کرد که این قصه درازست
ولی فرصت و وقت شریف خانمها و آقایان هم بیش از این اجازا نمیدهد . پس میپردازیم بموضوع دوم که معیب و محاسن موسیقی ایران چیست و راه اصلاح آن کدام است:
در اینجا باز موقعی است که بنده خود را هدف تیر ملامت گردانم ! اما از آنجائیکه در عمل انتقاد وضیفۀ صنعتی و ملی خود را انتخاب شیوۀ درست و مفید بحال کشور می دانم ،مانند ایام گذشته پیه تحمل به تن خود مالیده و عقاید خود را باز می گویم . اگرچه حالا کاملاً مطمئن هستم که ورای پانزده سال پیش است، یعنی گوش شنوا و محرم خیلی زیاد تر گشته است بنابراین مثل همیشه گوش من برای شنیدن انتقاد باز است و البته هر کسی که علاقه به ترقی علمی داشته باشد باید انتقاد را حسن استقبال نماید ولی بشرطیکه انتقادد دارای شرایط خود باشد ، یعنی بی غرضانه و از روی بصیرت علمی و منظور خدمت به صنعت و جامعه باشد. متأسفانه تجربه و مشاهدۀ من در این نموضوع معلوم کرده که انتقادات از از لحاظ شرایط مذکور بمورد نبوده است ، زیرا در ده دوازده سال پیش بطوریکه غالب آقایان اطلاع دارند شکایت مردم از این بود که من موسیقی ایران را از بین برده و موسیقی فرنگی بجای آن میگذارم. امروز اگرچه انتقاد کمتر است ولی آنچه هست آنست که چرا من یکباره فرنگی نشده ام !! پس معلوم میشود یا انتقادها دارای شرایط خود نبوده یا اینکه من در این ده سال تغییر مسلک داده ام ولی اصل مطلب آنست که جامعه تغییر نموده و ذوق ها طلب اصلاح شده اندو این خود مایه بسی امیدواری است.
خلاصه موسیقی ما مثل خیلی چیزهای دیگر که معایب زیاد داشت و رفته رفته باصلاح گرائید معایب فراوان دارد و چون هر وقت انسان به عیب خود پی ببرد و از برابر آنرا نگاه کند از همان وقت ارادۀ رفع عیب در او تولید میشود؛ هر مللی که خود در صدد عیب جوئی خود بر آمد در واقع مقدم بر رفع آن شده است. خود ستائی های بی جائی که عادت ما بود مارا بهمان حال که بیست سال پیش داشتیم و همه میدانند متوقف نگاه میداشت و حس عیب جوئی را در ما خواموش می نمود . ای تعریف ها را گاهی از دهان مستشرقین و سیاحان خارجی که میشنویم بکلی غیر از دهانن خودمان است و رنگ دیگری دارد. زیرا آنها اول بواسطۀ ادب و دوم برای وجدی که از نظارۀ اشیاء نفیس و قدیم و بکر عهد گذشته ما دارند تعریف میکنند. و بیشتر هم از همان چیزها تعریف میشود. ولی ما از خود پسندی منطبق بر همه چیزمان میکردیم . مثلاً تعریفهای از آب و هواـــ از آسمان نزدیک به بنفش ــــ از افق های بسیار زیبا ـــ از خون گرمی اهالی ـــ از مهماندوستی ـــ ازمینیاتورــــ از قالی ــ از نقوش اسلیمی ــ لزقلمکار ـــ از بعضی شعرا ـــ ازفلان استیل ـــ از سردر فلان دروازه ـــ یا کاشی کاری یا مقرس و گچ بری یا طاقهای ضربی و غیره که همه آنها تعریف دارد دلیل بر این نبود که ما از اوضاع حاضر خود و نواقصی که در هر یک از شئون زندگانی داشته چشم پوشیده و خیال کنیم کار ایران روبراه مشهور دنیاست دست روی دست انداخته باصطلاح هیچیک از امور خود بپردازیم ........ مسلم است که در این بیست سال اخیر بر اثر فکر توانای یک فرد کامل و قائد ملی ایران همۀافکار و اعمال بکار افتاده ترقیات بسیاری شده وبرای اینکه همۀ ما این منظور مقدس و نیت عالی را پیروی کرده باشیم باید حس عیب جوئی صحیح و بیطرفانه را در خود تحریک نمائیم تا از اینرو مدام در صدد بهتر شدن باشیم .
صنایع ظریفۀ ما و مخصوصاً موسیقی ما که تأثیر مستقیم در تربیت جامعه دارد معیوب است و جواب احتیاجات مارا نمیدهد. اما موسیقی را قبلاًگفتیم که یک تاریخ هزار ساله دارد. اکنون میگوئیم خزینه ایست از احساسات الم انگیز ـــ از خاطرهای درد و رنج محبوسیت ومحکومیت، از تأثیر هجومهای پی درپی طوایف وحشی ـــ از آهنگهای سوگواری و تعزیه داری ــــ آوازهای مشروع ما آنهایی بوده است که روضه خوانها و تعزیه خوانها برای برآوردن ناله و اشک بکار میبرده اند و هر آهنگی که این تأثیر را داشته بتدریج کلاسیک گشته و مابقی مطرود. سازها ممنوع و شغل شخیص موسیقی دان بودن پست و منفور تا جائی که فقط مردمان عامی پست به این صنعت تن میداده اند. و مسلم است که صنعت دردست مردمان عامی کم مغز همه چیز خودرا از دست داده است. در مقابل این موسیقی نوحه گر یک موسیقی شهوانی و هرزه گوئی در مجالس عیش اقویا و متنعمین بوجود می آمد که عبارتاز تصنیف ها و رقص های شهوانی در افراط و مستی بود(مانند موسیقی زمان زوال امپراطورهای روم) و اینها نیز بحدی نامعقول وسست بوده که دائم از بین رفته وباز تجدید میشده چنانکه از این نوع موسیقی از پنجاه سال اخیر به پیش تر در دست مردم نیست و اگر چیزی هم از قبل از مشروطیت هست فقط در خاطرۀ معدودی از اشخاص مسن است. موسیقی(مولکلور) یعنی تصنیف های محلی طوایف که حاصل قریحۀ افراد سادۀ باذوق است خیلی بیش از موسیقی طرز دوم یعنی شهوانی اهمیت و ارزش دارد ؛ و اینها را از چندین نظر تاریخی باید بدقت با اشعارش جمع آوری کرد چنانچه در غالب کشورها جامعه های مخصوص برای این امر هست . تا قبل از مشرو طیت غیر از این سه قسم موسیقی چیزی نبوده است و از موسیقی اروپائی که برای نظام تربیت گشته و خیلی پیش از مشروطیت به ایران وارد شده است هیچ تأثیری در عامه نیست در واقع مثل زبان چینی آنرا گوش میکرده اند و علت هم آن بوده که از نظر اشاعه و تعلیم تدریجی نواخته نمیشده (درتغییر موسیقی این رعایت از اهم نکات است ) بلکه از نظر مارشهای نظامی و ضیافتهای رسمی و تشریفاتی بوده . ( منظور اخیر چون مناسب احترام نظام نبوده درده سال اخیر از بین رفته است.) در مشروطیت تصانیف وطنی که حاکی از احساسات وطن پرستی است بانئاع سگانه فوق ضمیمه میشود و بیشتر آنها هم مرحون ذوق عارف بوده است . در عصر اعلیحضرت همایون شاهنشاهی مثل همۀ رشته ها موسیقی هم ترقیات سریع نمود . تأسیس مدرسه عالی موسیقی و کلوپ موزیکال و تآترهائی که داده شدو صفحاتی که برای گرامافون منتشر شد لابد عامل مؤثری بوده است ولی انتقاد تأثر آن با بنده نیست اززبان دیگران بایدشنید . موسیقی چند صوتی مخصوصاً بوسیلۀ سینماها گوش مردم را تربیت نموده و مهم ترین که مؤثر در تربیت جامعه است و یگانه وسیله ترقی و اشاعه موسیقی جدید است تعلیم سروده های مدارس است در دبستانها که از پنج شش سال قبل بامر اعلیحضرت همایونی در آموزشگاهها معمول گشته است ولی شیوع و استقرار کامل آن زمان تصدی جناب آقای حکمت بوزارت معارف معمول گشت اما بنظر بنده در سه کلاس آخر دبستانها کافی نیست و اگر در دورۀ اول دبستانها نیز بر قرار گردد اساس محکمی برای ایجاد موسیقی جدید می گردد.
اما محسنات ایران ـــ عیب آن چونکه بگفتی هنرش نیز بگو . موسیقی ایران یک حسن دارد که تمام معایب آنرا تحت الشعاع قرار میدهد یعنی حسن آن اساسی است و معایب آن عرضی . تمام محسناتی که در اساس موسیقی اروپائی هست در ریشۀ موسیقی ایران موجود است . باضافۀ آن چیزی که در پنجاه سال اخیر ایدال علمای موسیقی دنیا است و هنوز موفق بدان نگشته اند در اساس موسیقی ایران موجود است وآن موسیقی ربع پرده است . در موسیقی اروپائی تقسیمات طبیعی فواصل در یک گام به دوازده فاصلۀ پیوسته و در موسیقی ایران به بیست و چهار فاصله تقسیم میگرددکه ربع پرده حاصل میشود ـــ و علت گامهای مختلف ایران که پایۀ آوازهای آنرا تشکیل میدهد ، همین توسعه تقسیمات جزء است که از خصائص موسیقی ایران و باحتمال قوی یونان عهد پریکاس هم داشته است . این توسعه تقسیمات بمنزلۀ خزینۀ پر مکتبی است که تمام خزائن موسیقی اروپائی باضافه موسیقی شرق را دربردارد و بمنزلۀ بهترین زمین حاصل خیز موسیقی است. حال اگر چنانچه ما از موسیقی فقط توجه گری میخواسته ایم تقصیری بر او نیستت یعنی این زمین بیچارۀ حاصل خیز مسئول تخم بدنیست . در این زمین تخم موسیقی شاد مدارس و جوانان و موسیقی اطفال ـــموسیقی تفریحی و شاعرانه و موسیقی چند صوتی که تمام انواع موسیقی تآتر و درام و سمفنی از آن حاصل میشود در نهایت خوبی نمو میکند ولی چیزی که هست باید بدانیم که موسیقی را مثل یک عمارت نمی توان در مدت کمی ریشه کن نموده و عمارتی از نو ساخت ، بلکه باید با تدابیر عملی و پر گرام جامعی در مدت مدیدی که اقلاً کمتر از ده پانزده سال نباشد بجریان عادی انداخت و اگر این صورت جدی و رسمی را نیز باو ندهند خود نوع دیگری تغییر خواهد نمود . در هر حال ترقی موسیقی را در ایران بسیار امید میتوان داشت زیرا سالها بواسطۀ نفی و طرد آن و فشار زاهدان ظاهر پرست ممنوع بوده . خود این فشار یک حیات مخفی و مرموزی به آن داده است که متناسب به آن ،فورمهای صنعتی آن هم تغییر یافته است و امروز که راهی برای او آزاد گشته مانند فوارۀ بسته ای که پس از باز شدن بیش از حد و حق خود صعود می نماید.
موسیقی هم ممکن است یک ترقی سریعی نماید ، اما از طرف دیگر باید دانست که برای آبی که در منبع است اگر پشت بندی نباشد خیلی زود صدای فواره را خاموش خواهد کرد . خلاصه آنکه بعقیدۀ من ریشه اصلی موسیقی ایران بسیار خوب است . زمینۀ آوازهای قابل ما آن است که هر نوع موسیقی را در بر بگیرد . ولی الحان ما به استثنای آنچه باز زمینه را میرساند یا موسیقی شاعرانه را ، کودکانه بنظر می آید. کودکانه میگوئیم برای اینکه آنچه اساتید مینواخته اند در دست نیست مثلاً اسحق مصلی با آن تسلطی که از او ذکر است مسلماً آنچه مینواخته خوب بوده است. اما افسوس که نبودن نت باعث فقدان آنها گشته است ضمناً تذکر میدهم که مغموم بودن موسیقی عیب ان نیست بلکه بعکس حسن آن است بشرطیکه انواع موسیقی دیگر وجود داشته باشد تا بتوانند تضاد همدیگر واقع شوند و عیب یکنوختی را (که مخصوصاًدر موسیقی ما خیلی زیاد است )رفع نماید . در هر حال موسیقی غم انگیز را احتیاج نداریم که خلق نمائیم و از حدو اندازه بیشتر داریم و باید موسیقی اطفال و جوانان و موسیقی نظامی و موسیقی تفریحی و درامی و چند صوتی را خلق نمود . البته قسمت اعظم اینها در تن موسیقی بین المللی است که در زمینۀ ماهور وسیقی ایران ساخته می شود زمینۀ چهار گاه نیز برای این نوع موسیقی ها بسیار خوب است . مخصوصاً بکارتی که در صنایع مشرق باید باشد در او یافت میشود. اما بوجود آوردن تمام اینها مربوط به داشتن صنعتگران خوب است. تا بحال پیدایش صنعتگران خوب مربوط بتصادفات و معلول زمان بوده است . در روشی که یک ملت برای ترقی خود پیش می گیرد این قائده باید نسخ گردد یعنی اشخاص بزرگ همیشه باید معلول کوشش خودشان باشند ؛ بنابراین ایجاد این کوشش را در تمام قوانین و امور کشور بوسیلۀ مدارس و جاسزه ها و تشویقات باید تشدید کرد تا اینکه تدریجاً خود کوشش بنفسه یکی از لذات مردمان کار گردد. افرادی که کوشش بزرگی معلول تصادفات میدانند بکلی در اشتباه هستند یکی از بزرگان جهان میگوید ، مردمان بزرگ را زمان بوجود نمی آورد بلکه مردمان بزرگند که عصر و زمان بوجود می آورند . شاهد این مثال وضعیت حاضر ایران است که از کوشش یکنفر یک عصری آنقدر متمایز از اعصار دیگر ایران بوجود آمده است . بنشاندادن شمه ای از موسیقی قدیم وجدید می پردازیم . (ناطق ویلن را کوک نمود )ولی خاطر آقایان را متذکر مینمایم که با یک سلز تنها و عدم تهیۀ قبلی از عهدۀ نمایاندن انواع موسیقی بر نمی آیم یعنی شرکت صنعتگران دیگر وارکست و سازهای دیگر را لازم دارد این است که بنده برای اینکه پروارد قسمت های تخصصی هم نگردم فقط در موسیقی شاعرانه مقایسات مینمایم و انشاء لله اگر بخت یاری نماید در قسمت های دیگر هم در آن مقایسات خواهد شد .
(مقدمه ای به سبک جدید در ویلن نواخته شد)
مقدمه یا در آمد ، باید صدای دارای ساز را معرفی نموده و را بآوازخوان بدهد. در درام و اشعار توصیفی آن تأثیری که از کلام یا حرکات و در مستمع باید تولید شود قبلاً موسیقی تلقین نموده او را مهیای غم پا شادی یا وحشت یا رأفت و غیره بنماید.
البته طولانی هم نباشد . مقدمۀ که نواخته شد از این نظر بوده ولی درآمد در موسیقی ما همان است که آوازه خوان باید بخواند. خیلی یکنواخت و در واقع هیچ یک از معانی مذکور را ندارد .
وضع خواندن آواز در موسیقی قدیم (تاقبل از تأسیس مدرسه )از این قرار است که آواز را از بم شروع نموده گوشه بگوشه رو بزیررفته و از حدود و مایۀ آن آواز جز آنچه گوشه های آن اجازه می دهد خارج نمی گردد . واین از دو جنبه یکنواخت است یکی از جنبۀ رنگ آمیزی و سئوال و جواب ساز ، دیگر از جهة یکتن و یکنواختی یعنیی عدم مدگری در موسیقی امروز باید هر دوی این جنبه ها آزاد گشته مطابق آئین صدا داری و رنگ آمیزی و الوان متناسب معنی موضوع و هنر رامشگری عمل گردد.
چنانکه در شعری مقدمة خطاب میشود در این موقع ممکن است آواز از ناحیۀ زیر (زیل)شروع شود . درامدی بطرز قدیم نواخته دو شعر زیر را خوانده و جواب گفتند.
ایها الناس جهان جای تن اسائی نیست                       مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
داوری تربیت از پیر طریقت بستان                              کادمی را بجز از علت دانایی نیست
جواب شعر یا آواز بطرز قدیم آنست که ساز عین آن آهنگها را پس از سکوت آوازه خوان دو باره ادا نماید . درواقع مثل آنست که مستمع نمی تواند آن شعر را دوباره با آهنگش تکرار نماید. این ترتیب در بعضی جاها که اشعار کاملاً فلسفی است و هیچ ترجمان روحی دیگری ندارد بد نیست. اما وقتی است که معنی میتوان حرکات و زدوخورد اصوات تجدید نموده و درعالم خیال شعر را بسنی از درام تبدیل نمائیم که صداها در خاطر شنونده هیولا و جان گرفته بحرکت در آمده و همه قسم هوسهای بشری یا سوانخ طبیعت را نمایش دهند بااین صورت هنر نمائی و زیبائی و تأثیر بمراتب زیادتر خواهد شد. درموسیقی اروپائی گذشته ازاینکه جواب سازهیچوقت مانند آواز نیست وقتی هم که آوازخوان می خواندساز آنچه او میخواهد نمیزند بلکه بعنوان پشتیبانی فقط مایه را نگهداری میکند. (جواب اثعار ذیل در ساز نزدیک بدستور فوق اداشد. بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت مارا جلوۀ معشوق بر اینکارداشت آواز های ضربی بسیار خوب است ولی در اشعاریکه روایت و حکایت باشد یا احساسات مخصوصی را بیان ننمایدو مخصوصاً اینکه اشعار کوتاه باشد یا هر مصراع آن بدو پارۀ متساوی تقسیم گشته باشد. این قسم تغزل موجد یکنوع بشاشت و فرحی است که از توأم بودن قرینه های وزنی با شعر حاصل میگردد. ولی باید بطرزی باشد که بازاری نباشد یعنی در وزن و ضربهای رنگها و رقص های سبک نیفتد که از دائرۀ تغزل و موسیقی شاعرانه بیرون میرود.
(برای مثال اشعار ذیل بآواز ضربی در چهار اجراء شد )
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون                        نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا
درحلقه گل و هل خوش خواند دوش بلبل                        هات افضوح هبوا یا ایها السبکارا
آسایش دو گیتی تفصیر این دو حرف است                      با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در موسیقی شاعرانه آوازهای غم انگیز را از سبک قدیم میتوان تبدیل به سبک جدید کرد بشکلی که در یک اپرای معنی امروز هم گنجانده گردد حال یک دوبیتی بابا طاهر را بدو طرز مختلف امتحان کنیم :
1- غم دوران نصیب جان ما بی                       زدرد ما فراغت کیمیا بی 
   رسد آخر بدرمان درد هر کس                      دل ما بی که درمانش فنابی (دست تحسین)
2-اگر دردم یکی بودی چه بودی                     وگر غم اندکی بودی چه بودی
   ببالینم حبیبم یا طبیبم                              از این دو گر یکی بودی چه بودی
ملاحظه بفرمائید که رباعی دوم را با موسیقی کرماتیک اروپائی اجرا کردیم و این موسیقی در اروپا هم هنوزجدید است و شاید بمذاق عده ای هنوز خوش نمی آید در ایران که البته بنظر بعید می آید اما اگر خوب ساخته شود و خوب اجرا گردد زود عادت میشود و اگر عادت گردد لذت تازه را یافته ایم .
در اشعار ذیل ممکن است جوابهای توصیفی داد باید عرض کنیم که در موسیقی توصیفی منظور رامشگر آنست که بوسیلۀ تابلوهائی از گذارشات مادی و صوری بوسلۀ اصوات ترسیم نماید و مخصوصاً اگر در اشعار بوسیلۀ کلام قبلاًآن گذارش نمودار شده باشد مستمع در جواب موسیقی انتظار دارد. اما در این موقع رامشگر نمیتواند خیلی حقیقت جو (رالیست) باشد زیرا حقیقت جوئی در اینمواردقالباً عمل کودکانه و منافی صنعت را تقاضا دارد مثل تقلید صداهای ناهنجاری از قبیل شکستن ــــ دریدن و خرابی ، یا صداهای دلخراشی که بوسیلۀ آن یک سوانح و تنازغی در خاطرما تجدید میشود از قبیل ناله ها و خرخر و خفغان حیوان در شکست و بیچارگی . این اصوات که موسیقی ور نیستند در دائره تقلید نباید وارد شوند و آنهائیکه موسیقی ور هستند از قبیل صدای بلبل و غالب پرندگان یا صدای باد بادرجات آن نسیم ،و غیره البته وارد در تقلید می شوند ولی با حواشی صنعتی دیگر و مخصوصاً باید قدری پوشیده و پنهان باشند که مستمع آنرا در خاطر بیابد و بلکه کشف نماید نه اینکه صاف و ساده با آن صدا چون با اصل او روبه رو شود. تمام نوامیز و رامشگر در این نکات بینی است و هر چه فهم مستمع و مقدار تخیل و اغراق و مصنوعات (فیگسیون) او زیادتر باشد تابلو هائی که در خاطر او ترسیم می شوند وسیع تر و رنگین تر و مطابق آرزو های او تمام تر خواهد بود ، در این مواقع است که لذت و وجد بحد اعلا میرسد و لذائذ شدید حیات روحانی و خاطر فراموش نشدنی یافت میشود.
(اشعار ذیل بوسیله ناطق خوانده و نواخته شدو نمونه ای بدستور فوق ادا گشت )

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وانجا به نیک نامی پیراهنی دریدن
که چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
که سر عشق بازی از بلبلان شنیدن
فرصت شمار عبث کز این دو راه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن

(کف زدنهای بسیار حضار)

چون وقت گذشته است بصحبت خود خاتمه داده بار دیگر از خانمها و آقایان محترم که زحمت حضور در این مجلس را بر خود روا داشته اند سپاسگزاری می نماییم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 13:33  توسط علی بیات شهبازی  | 

دانلود

دانلود آهنگ های کیوان ساکت

همراه با نت آن ها

 

برای دانلود ادامه مطلب را کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:35  توسط علی بیات شهبازی  | 

کیهان کلهر و...

کیهان کلهر و...

کیهان کلهر - نوازنده کمانچه در خصوص چند نکته مختلف که در مورد وی نقل شده است توضیحاتی را در اختیار  قرار داده است که پیش روی خوانندگان قرار می گیرد .

کلهر در یادداشت خود آورده است : " مضامین و مطالبی که در بروشور اثر تازه انتشار یافته هنرمند گرامی، آقای محمدرضا لطفی"خموشانه" ، برای علاقمندان موسیقی نگاشته شده ایشان در مصاحبه ها و گفتگوهایشان به کرات گفته اند که به صرف آموزش چند جلسه ای کسی نمی تواند ادعای شاگردی هنرمندی را کند، اینجانب نیز با توجه به تجربه ام در امر آموزش موسیقی عرض می کنم که آموزش سه جلسه ای درس ردیف گواه بر شاگردی آن عزیز نمی باشد ".

دربخش دیگری از یادداشت کلهر آمده است : " دیگر اینکه در نوشته ایشان ذکر شده که ساز تخصصی بنده در مدت تحصیل ویولن سل بوده که این نکته نیز از بیخ و بن اشتباه و کذب است. بنده به عنوان دانش آموز آهنگسازی ساز دوم خود را در طی تحصیلاتم، پیانو انتخاب کردم و هیچ گاه در زمینه نوازندگی ساز ویولنسل علاقه یا فعالیت و تخصصی نداشته ام، گواه این مطلب اینکه در یکی از کارهای منتشره اینجانب به نام " شب، سکوت، کویر" نواختن یک خط بسیار ساده ویولنسل که تنها یک نت کشیده و طولانی است به هنرمند گرامی آقای همایون خسروی محول شده، با توجه به اینکه این کار دو سال پس از پایان تحصیلاتم انجام شده و اگر بنده کوچکترین آگاهی و توانایی پیرامون نواختن این ساز داشتم، حداقل قادر به نواختن چند نت ساده کشیده به وسیله این ساز می بودم " .

کلهر در یادداشت خود متذکر شده است : " دیگر اینکه طبیعی است سایر نظرات این هنرمند گرامی ، عقاید شخصی ایشان بوده و ایشان و هر شخص دیگری در اظهار این عقاید کاملا آزاد می باشند منوط به اینکه اظهارات ایشان راجع به اشخاص حقیقی پای در خیال پردازی و قلب حقیقت نداشته باشد. از تمامی دوستان و محققان و علاقمندان گرامی تقاضامندم که اگر قصد ابراز عقیده پیرامون سوابق کاری هنرمندان دیگر را دارند، به خوبی تحقیق و تدقیق فرمایند تا خدای ناکرده نتیجه اظهاراتشان ایجاد موهومات و موجب مکدر شدن چهره شریف حقیقت نگردد، که همه ما در مقابل آیندگان مسئولیم .


 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 6:21  توسط علی بیات شهبازی  | 

گفت و گو با محمدرضا لطفى:همه بايد بيايند!

محمدرضا لطفى يكى از شاخص ترين موسيقيدانان نسل تحصيلكرده در مركز حفظ و اشاعه و دانشكده هنرهاى زيبا در دهه ۵۰ و اوايل ۶۰است. او حدود دو دهه جلاى وطن كرد. اكنون خبر كوتاه بود و براى نسل جوان موسيقى مسرت بخش.
لطفى بازگشته است. اين بازگشت اما همراه باحضورى پررنگ جلوه كرده و خبر فعاليت دوباره مكتب خانه و تدريس اين هنرمند، نسل نوى موسيقى را به مركز شيدا كشانده است.
يك روز در ساعت ۹ صبح با او قرار گذاشتيم. مهربان وپرحوصله پذيرايمان شد. از گذشته گفت و از آينده.
آنچه در پى مى آيد حاصل اين ديدار و گفت وگو است:

گسست و انقطاع شكلهاى موسيقى، در موسيقى امروز ايران، عامل مهمى است كه بايد به آن پرداخت در واقع بحث را از اينجا آغاز كنيم كه تجربه، دانش و اندوخته نسلى كه با آخرين بازماندگان نسل استادان قديم مرتبط بودند (نسل بچه هاى حفظ و اشاعه و دانشكده هنرهاى زيبا) و در واقع تجربه شاگردان برومند، دوامى، شهنازى به نسل حاضر و نسل ما منتقل نشده است.آيا مى توانيم تصوركنيم كه اين محفوظات و تجربه منقل شده يا نه ؟
ابتدا بايد بگويم تصور جامعه موسيقى فعلى و نسل حاضر برپايه چند برداشت پايه ريزى شده كه بعضى ازاين برآوردها ازنظرتاريخ براى نسل بعد ازانقلاب درست ترسيم نشده.تصور اول اين است كه نسلى از موسيقيدانان از سال ۵۰ به بعد در اثر آموزش ممتد و زندگى شده با اساتيد در جامعه نمود يافته و رشد كرده اند و حال به تعبيرى نسل اول متخصصان نسل پس از انقلاب را تشكيل مى دهند. درموردتصوراولى بايد گفت كه در آموزش نسل اول يعنى نسل ما انقطاع پيش آمده و اينگونه براى آموزش نسل بعد ما نيز مشكل سازشده است و اينگونه وضعيت كنونى را پديد آورده كه همه مدعى استادى و تخصص و درك ازموسيقى رسمى (دستگاهى رديف شده) را دارند.
تصور دوم بر اين پايه استوار است كه اين موسيقيدانان يعنى - موسيقيدانان مشهور و صاحب نام فعلى- ساليان متمادى با استادان خود محشور بوده و از حلقه درس آنها در ظرفيت كامل بهره مند شده و اكنون به موسيقيدانانى متخصص بدل شده اند كه همه محفوظات وتجربه استادان نسل گذشته را فراگرفته اند. بنابراين اينگونه آموخته ها و تعليمات اين نسل به شاگردان منتقل شده و به همين ترتيب به شاگردان بعدى آنان نيزانتقال يافته است.اما تصور دوم هم از سرچشمه، پايه اى مخدوش دارد.
اين نكته كه استادان معروف كنونى ما نزد اساتيد بزرگ نسل قبل نظير استاد برومند، دوامى و ... موسيقى آموخته اند و نماينده آنها حداقل در امر آموزش را تشكيل مى دهند كه خود من هم اگرچه بيش ازبقيه ازحضور اساتيدم استفاده شايانى كرده ام نيز شامل اين گروه مى شوم؛ بايد صراحتاً اعلام كنم موضوع اينگونه نيست. نسل ما، بر پايه چند اصل با اين استادان مرتبط بوديم. اول آنهايى كه در هنرستان بودند و از آنجا ديپلم گرفتند. در آنجا، تنها «على اكبر شهنازى» حامل اين پيام و اين نوع موسيقى بود آن هم تنها به تارنوازان درس مى داد نه بقيه.مركز حفظ و اشاعه، واحد ديگرى بود كه امكانى بسياركوتاه براى بعضى ها به وجود آورد تا از مكتب درس استاد برومند و خيلى كوتاه از فروتن استفاده نمايند و با اين موسيقى مرتبط شوند و سرانجام بخش موسيقى دانشكده هنرهاى زيباكه باز با حضور يك استاد بارز به نام برومند و پاره اى استادان حق التدريسى نظير استاد بهارى كه يكى دونفر با او كار كرده اند.
حال بااين دلايل تاريخى موضوع را از اين منظر دقيق تر بررسى مى كنيم.
در هنرهاى زيبا، ما فقط دو دستگاه را با استاد برومند كار كرديم (پس تكليف دانشكده هنرهاى زيبا روشن شد!).در مركز حفظ و اشاعه كه همزمان با دانشكده يا بعد از آن بود، يكسال واندى با استاد برومند مرتبط بوديم كه تنها چند آواز و يك دستگاه راآن هم يك بارتعليم گرفتيم، سومين مركز يعنى هنرستان نيز از سال چهارم، به مدت سه سال با على اكبر خان شهنازى امكان كاركردن بود. (تكليف اين مورد هم با مدت زمان ۳ سال در سن ۱۴ سالگى كه محصل دوره دبيرستان را ميگذراند معلوم است!). تاريخ فعاليت استادان و شاگردانى كه بااين افراد به مدت محدود كاركرده اند روشن و گويا است و تاريخ فوت استادان نيز مشخص. سال شروع اين آموزش ها سال ۵۰ است و سال ۵۶ آقاى برومند و هرمزى فوت كرده اند استاد دوامى و بقيه نيز چندسال پس ازانقلاب دارفانى را وداع كرده اند. با ذكر موارد گفته شده و زمان تحصيل و مشغله هاى گوناگون و جوانى و كم تجربگى، ما يعنى بچه هايى كه به عنوان شاگرد اين اساتيد مطرح اند، حدود ۵۰ درصد از رديف- تأكيد مى كنم فقط رديف و حواشى آن مانند ضربى ها و پيش درآمدها و تصانيف وغيره -  را از اين استادان فراگرفته اند. به عبارتى ساير دانش اندوخته اين استادان هرگز منتقل نشده. مدعى بودن همه ما بعنوان حامل تمام وكمال دانش اساتيد مااغراق آميزاست. بنابراين نسل ما اكنون كه به آموزش مى پردازد با كمال تأسف به واقع نماينده نيمى از آن آموزش هاى استادان گذشته است. دقت كنيد كه حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد رديف ها با استادان نواخته شده و مابقى از روى نوار يا نت نواخته شده كه نمى تواند حامل پيام اين اساتيدباشد.در بين اين نسل، البته كسانى بودند كه به خاطر عشق به رديف و علاقه شخصى و در زمانى پيش تر، در پى آموختن با استادان مرتبط بوده و با آنان كار كرده اند. اين عده بسيارمحدود و كار آنان نيز ارتباطى به هيچ يك از مراكز سه گانه بالا ندارد.
حال از تجربه خود و مسيرى را كه منجر به اندوختن مجموعه از آموخته ها از اين استادان شده بگوييد؟
اصولاً لازم است كه به شما و خوانندگان عزيزبگويم كه طرح تاريخى مسائلى كه اتفاق افتاده به اين دليل نيست كه اينجانب نقش خودم را بارزترازديگردوستان بنمايم و هركسى درعملكرد ساز و ساخته ها و فعاليت هايش به محك جامعه و تاريخ مى خورد. غرض يافتن دلايلى است كه ما را به روشنائى بيشتر هدايت كند و ما را از تابعيت تبليغات و ضرورت هاى مجازى و شهرت هاى ساخته شده كاذب به درآورد و با اين نگاه كنارهمديگربنشنيم و اصل را برپايه شناخت و تخصص و دريافت هايمان ازاساتيد خود و تجربيات شخصى قراردهيم و عامى گرى را كناربگذاريم و شهرت هاى اجتماعى خودمان را بر اصول حقيقت يابى علمى ارجح ننماييم كه اين همان خطريست كه ما را تاكنون درعرصه خيلى كارهاى ما درايران دچارمشكل نموده است.عرصه علم كه هنرموسيقى نيز بخش پايه اى اش براين مدار استوار است حكم مى كند كه با صميميت و انتقادى به خودمان و دشواريهايى كه با اين درگيربوديم برخورد كنيم. اينگونه است كه ما مى توانيم دراين آشفته بازار تدريس ها جايگاه درست و برحق و مقدس آموزش را مجدد بيابيم.
بايد درجواب شما بگويم كه من هم متأسفانه نتوانستم اين شانس را بياورم كه همه اندوخته هاى اساتيدم را، گرچه حتى يك جلسه كلاس هاى ممتد ده ساله من تعطيل نشد، فراگيرم چون اجل فرصت نداد و اين استادان با خود جواهرات زيادى را به گور بردند و من و بقيه را دچارعدم درك كافى نمودند.
اگرچه ازاين جمع چندنفر كارشان را سامان بيشترى دادند اما اين هم براى ادراك ازاين اقيانوس رديف و حواشى آن كافى نبود. بازمى گويم كه ما ازاساتيد خود آنگونه كه بايد استفاده مى كرديم نكرديم و عدم دقت ما و گرفتارى هاى ما اين امكان را ازما گرفت و استادان ما نيز خيلى علاقه اى نداشتند كه همه يا بيشتروقتشان را صرف آموزش ما كنند چرا كه مدت ها بود كه دل دماغ نداشتند و تنها كسانى را كه خيلى عاشق و مخلص بودند درجوارشان راه مى دادند.
شايد اين ادعا دربرخورد اول به مذاق برخى ازدوستان زحمت كش ما دراين راه خوش آيند نباشد اما به نوعى پاسخ پرسش اوليه شما است.آن تجربه اى را كه بايد نسل ما از استادان پيشين كسب مى كرد، نكرد يا نتوانست.مثلاً برخى از افراد يك يا دو جلسه استاد دوامى را ديدند. برخى فقط دو دستگاه به اضافه يك دستگاه يا چند آواز در مركز حفظ و اشاعه نزد استاد برومند كار كردند.البته بعضى ها هم بودند كه تمايل به ارتباط مداوم داشتند، اما به دليل مشغله و برنامه هاى متعددى كه مثلاً در راديو داشتند شايد حدود ۶ ماه با آقاى برومند ارتباط آموزشى شان را قطع كردند.اينگونه زمان سپرى شد و ما مانديم با موسيقى تاريخى يك كشور و انقلاب و مشكلات و نارسائى هاى زاينده ازآن. در نوشته ها و گفتارها و بيوگرافى ها، همه ما اينگونه عنوان كرديم كه نزد استادان پيش گفته مدت ها شاگردى كرده ايم و درمصاحبه ها جانشين آنها شديم و دريك جمله ظاهر عمل كرد آنها را گرفتيم و در پوست تخت ها نشستيم و اداى استادان بى نظير را درآورديم و اينگونه شاگردان هم مريدان ظاهرى ما شدند و امروزه هم براى همه ما مشكل است كه به جايگاه واقعى خود كه معلم هستيم برگرديم كه مقاميست شريف.هركس درجايگاه خود بايد واقعى باشد. تبليغات و دسته بازى ها بايد جاى خود را به حقيقت يابى و درستى بدهد و همه باهم دراين راه قدم برداريم تا آب رفته را به جوى بازگردانيم و كلاس هايى بوجود آوريم كه قادر به دفاع ازمقام معنوى هنرباشد. البته نبايد اين سخنان اينگونه تلقى شود كه زحماتى كشيده نشده، همه زحمت زياد كشيده اند و تأثيرات بسيارخوبى هم برروح و خرد جمعى ملت ايران گذارده اند اما نارسائى ها هم كم نبود كه بخشى ازآن به عهده ما موسيقى نوازان هست و بقيه برگردن شرايط و جريانات و پستى وبلندى هاى مصائب اجتماعى. البته حكومت هم دراين پيام نقش خودش را داشته و به اين جريانات كمك كرده كه آنها نيز بايد دراين برآورد انتقاد پذيرباشند و نقش خودشان را دراين آشفتگى هاى حاصل شده درعرصه هنر بپذيرند.
در واقع مى خواهيد بگوييد آن دانش و تجربه حتى به نسل شما همه منتقل نشده است؟
طبيعى است كه نمى توانست منتقل شود حال تصوركنيد كه شاگردان ما تا چه اندازه ازبستردرك رديف و حال و هوايش دورماندند.
تجربيات و اندوخته هاى شما چطور؟ آيا شما توانستيد منتقل كنيد و برخى ادعا كنند نزد شما موسيقى آموخته اند؟
اين نكته را با ذكر مواردى كه خود با آن مرتبط بودم و مربوط به خودم است بيان مى كنم. از سال ۵۳ آموزش و تدريس موسيقى را شروع كردم و در كانون چاووش هم درس مى دادم. مدت زمان تدريس من و مدتى كه از شاگردان نزد من تعليم گرفته اند مشخص است. اين شاگردان بخشى از آموخته هاى مرا فراگرفتند، نه همه آنچه را كه من مى دانستم.اينجا يك گسست پديد آمد.گسست و انقطاعى كه طولانى بود (به دليل عدم حضور من). حالا مثلاً شاگردِ شاگردِ من (كه ۵ سال نزد من كار كرده)، حالا خود استاد است! و نظرگاه خارج از ذهن دارد.
حال من به عنوان استادش برگشته ام. اينجا دو مشكل به وجود آمده: يك آنكه با من چكار كند، زيرا مسيرى كه پيموده، مغاير آن چيزى است كه من گفته ام يا از من آموخته و مشكل ديگر آنكه مى خواهد بازگردد و آموزشش را ادامه دهد، اما با شاگردان خود چكار كند. او اكنون استاد صاحب سبك و سياق شده و ادعا داشته كه همه چيز را آموخته، با بازگشت من پاسخ شاگردانش را چگونه بدهد؟!
طى ده سال گذشته، حضور من با اين مشكلات مواجه بوده و شايد اغراق نباشد اگر بگويم عده اى _از شاگردان- حتى مايل نيستند من در اين مملكت حضور داشته و زندگى كنم. زيرا ممكن است با اين حضور تكليف مواردى براى شاگردان موسيقى روشن شود.
در ادامه اين گسست و انقطاع مى خواهم بپرسم چرا ساز قدما و نسل گذشته با هر شيوه و كيفيتى، واجد معنا بود، اما امروزه با نسلى مواجهيم كه حتى با داشتن تبحر و تكنيك موسيقى، سازى فاقد معنا و گاه حتى بى معنا ارائه مى دهند؟ آيا اين به آموزش هم ارتباط دارد؟
البته هرنغمه اى به هرحال معنا دارد اما هرمعنايى عميق مى تواند نباشد. موسيقى هنرى شنيدارى است و گوش يكى از بزرگترين دستاوردهاى تعالى و تكامل انسان است. تنها انسان قادر است با شنيدن، تجزيه و تحليل كند و كلام و نغمه را به ذهن منتقل كند و گوش محور اين انتقال است بقول مولاناى بزرگ كه گفته است «بشنو ازنى چون حكايت مى كند» يا قول شمس كه گفته : «درشنيدن حظى هست كه درسخن گفتن نيست» موسيقى هنرى است كه از طريق گوش در بنيادهاى اوليه زندگى و طفوليت بايد درونى شود. درست به مشابه زبان و سخن گفتن. براى اساتيد نسل قبل اين اتفاق روى داده است. براى عبادى، بهارى، كسايى. آنان از كودكى در فضاى موسيقى سير مى كردند.طبيعى است كه ساز آنان معنادار باشد. در جامعه كنونى، اشخاصى هستند كه در محيط موسيقيايى نبوده اند و در تيررس شنوايى قرار نگرفته اند. آنان پيش يك استاد به فراگيرى موسيقى پرداخته اند آن هم درغالب نت و نوار، در قالب و شكلى كه فضاى شنيدارى كامل نبوده است.معلم با يك ربع تا بيست دقيقه درسى را گفته و ارتباط تمام شده. در اين شرايط حتى خود ميرزاعبدالله هم با ۲۰ دقيقه تدريس چيزى از فرهنگ شنيدارى را به تو منتقل نمى كند. موسيقى در جان شاگردان كنونى نرفته است به دو دليل: يكى آنكه زمان تدريس و ارتباط مدام شاگرد با استاد رخ نداده، دوم آنكه از ابزار ديگر غيرشنيدارى نظير نت استفاده شده كه مُخِل اين ارتباط و پيوند بوده. علاوه بر اين استاد وقت و فرصت آن را نداشته كه يك رابطه انسانى و درونى عميق با شاگرد خود برقرار كند. مسائل اقتصادى نيز مزيد برعلت شده است. هنرجو پس از يك مدت كوتاه كه درس گرفت، شروع به درس دادن مى كند. شاگرد او هم درسى را كه فراگرفته به ديگرى و به همين ترتيب طى دو دهه اخير سيستمى در آموزش موسيقى پديد آمده كه خود ناقص الخلقه است. مثالى از مراحل آموزش خود مى زنم تا مطلب روشن تر شود. حدود ده سال با استاد دوامى كار كردم. در اين مدت، با استاد زندگى كردم، سفر رفتيم و ...غروب ها در جاده لشگرك كه ايشان خاطره داشت قدم مى زديم.يادم مى آيد يك روز، سنگى را نشانم داد و گفت: «من و درويش خان روى آن سنگ ساز و آواز بى نظيرى اجرا كرديم و اين تصنيف را خواندم.» تصنيفى را كه مدت ها در پى اش بودم و استاد يادش نمى آمد، در آن لحظه خواند. من مجبور بودم اينگونه مواقع ابتداى تصانيف را حفظ كنم تا بعداً يادآورى كنم تا آن را درس بدهد.
عاشق استادم بودم. به واقع مى خواهم بگويم، ارتباط با استاد همه اش انتقال معنى بود، انديشه بود، احساس بود و منش. اين موارد مهمى است در رابطه با سنت آموزش سينه به سينه. هنرسينه به سينه تنها درس گرفتن چند نغمه نيست.
انتقال فرهنگ سينه به سينه آداب و روشى خاص دارد. درمورد استاد دوامى، من مى بايست شاگرد دو-سه نسل بعد از او مى بودم. اما در دوران جوانى بايد به عقب برمى گشتم تا به فرهنگ زمان او خود را هماهنگ مى كردم تا به اين سنت و فرهنگ دسترسى پيدا كنم. حال به زمان خود مى رسيم. شاگردى كه خود را بسيار علاقمند و شيفته مى داند وقتى به او مى گويم كه اين موارد را به اشتباه فرا گرفته و مثلاً اين نمونه اى كه اجرا مى كنى، نمونه سالم و صحيحى نيست و بايد اين حالت و اين كيفيت را دارا باشد، به او برمى خورد، گاه حتى عصبانى هم مى شود. زيرا در آن سنت زندگى نكرده و به آن طريق و راه آشنا نيست. اكنون همه چيز شرطى است. عشق به استاد شرطى است. عشق به شاگرد شرطى است. متأسفم كه بگويم در دوران ما وقايع به گونه اى اسفبار شده كه گاه حتى استاد از شاگرد و امكانات او مى خواهد استفاده كند! در شرايط حاضر، همه چيز روال مكانيكى به خود گرفته است. در تمام دنيا، هنرها- چه در شكل سنتى و چه مدرن- اگر جنبه مكانيكى به خود گرفت، از هنر بودن خود خارج شده و به صنعت تبديل مى شود.
در يك تداوم و محيط ارتباطى درست، جوهره فرهنگى يك پديده در اينجا موسيقى ايرانى و رديف شناخته مى شود. در واقع اگر مى خواهيم يك تغيير بنيادين يا يك اتفاق در محيط موسيقيايى بيفتد، بايد نگاهمان را به آموزش تغيير دهيم. بايد راه حلى پيدا شود كه خروجى انتهاى آموزش، منجر به پرورش يكى از ۵ گروه موسيقى يعنى هنرمند، رديف دان، محقق، رديف شناس و مجرى شود


به نظر مى رسد در سيستم گذشته، اين بخش ها، چندان از هم تفكيك نبوده و يا چنين تعريف و برداشتى وجود نداشته، ضمن آنكه ما با كسانى مثل درويش خان مواجهيم كه چند وجهى اند؟
در قديم هم اين تفكيك ها بوده است. شاگردان به دلايل متعدد با توانايى هاى مختلف وارد عرصه موسيقى شده اند. شاگردى ممكن است با استعداد فراوان، هم اين ابعاد در او رشد يابد.همان درويش خان را مثال مى زنم. هم نوازنده است، هم رديف دان، هم خلاق و مبتكر بداهه پرداز است، باشعور، تأثير گذار و جريان ساز. در همان مقطع آدمى مانند فخام الدوله هم وجود دارد كه فقط رديف دان است.
آنهايى كه با استعدادند، مى توانند داراى مختصاتى از جنس درويش خان شوند. كسانى كه آمادگى كمترى دارند و خيلى با استعداد نيستند، اما با عشق به موسيقى ادامه مى دهند، بدل به رديف دان و راويان هنر مى شوند. مانند اسماعيل قهرمانى كه اگر نبود، آقاى برومند هم به عنوان راوى رديف ميرزاعبدالله...نبود. پس اينها هم بسيار مهم اند. برخى هم فقط مقلد و مجرى موسيقى اند. چندان استعداد و خلاقيت ندارند، و تنها در اجرا احساسشان به كمك مى آيد.
بنابراين اين سيستم هميشه وجود داشته و هركس باتوجه به توانايى و ميزان شيفتگى و علاقه به سمت يكى از شاخه ها كشانده مى شد. درست است كه ما در سنت از چيزهايى كه وجود داشت حرف نمى زديم، اما نتيجه اش را مى ديديم. استاد به دليل قدرت تشخيص، شاگرد را به سمت و سوى مورد نظر هدايت مى كرد. به واقع استاد، شاگرد را هدايت مى كرد و گاه حتى نزد استاد ديگرى براى فراگيرى موردى خاص مى فرستاد.سنتى كه عرفان ما هم هنوز داشته و همواره اجرا مى شده است. مثال ديگرى مى زنم. در كشور ما تنها جايى كه اين سنت- منظور سنت شنيدارى- همچنان پا برجا مانده و در آن سنت شنيدارى اتفاق افتاده، حوزه هاى علميه است. در آنجا سلسله مراتبى وجود دارد كه بايد رعايت شود. اين سنت در دوران مدرن ايران، در ساير عرصه ها تخريب يا تضعيف شده است.
در موسيقى، هركسى براى خود صاحب كرسى شده است. سيستمى در اين سال ها تثبيت شده كه خود به يك سنت بدل شده است حال مى خواهيم اين را تصحيح كنيم. اين كار بسيار مشكلى است. زيرا چيزى كه بدل به سنت شده تا بخواهى تغييرى در آن وارد كنى، داد همه بلند مى شود!
برخى به من گفته اند، اگر تو (لطفى) بخواهى وارد عمل شوى و سيستمى را به تدريج و آرام آرام احيا كرده و جايگزين كنى، بيشترين مشكلت با موسيقى نوازان خواهد بود! كه اميدوارم كه اينگونه نباشد. در اين سالها اتفاقهايى افتاده است كه اكنون هرگونه جابه جايى و تغييرى با مشقت و رنج فراوان روبه رو است. دراينجا بايد اعلام كنم كه ما بايد حافظ موسيقى و آموزش آن باشيم، پس بايد با هم اين كاررا بكنيم بايد همه به اين نتيجه برسيم. درتمام ايران صدها هزار دستى برموسيقى دارند كه چشم اميدشان به ماست.اگركمى منيت ناسالم را كناربگذاريم مى توانيم با هم شرايط بهترى را براى موسيقى و فرزندان اين مرزو بوم بوجود آوريم. براى هيچ كس عرصه بروز تنگ نيست، همه جا و مكانى مطمئن ترخواهيم يافت و اميدارم احتياجى به تخريب نداشته باشيم.
ما به جايى رسيده ايم كه مى پرسيم «حال بايد چه كار كرد؟» شايد در ابتداى قرن ۲۱ اين حرف درست نباشد اما اگر بخواهيم از واژه مثلاً انقلاب در هر پديده اى _ ادارى، اقتصادى، هنرى و ... استفاده كنيم، بايد در موسيقى و هر پديده اى ديگر يك رفرم صورت گيرد. اگر ما هنرمندان، متخصصان، روشنفكران مى خواهيم كه مملكت ايران در مسيرى پيش رود كه همگان به آرامش برسند و به عبارتى پديده هاى آن در يك صراط مستقيم قرار گيرند، نياز به تلاش و كوشش و اقدامات اساسى و بنيادين است. اين ديدگاه من است و اگر انتقادى مى كنم، از روى عشق و علاقه است نه از جهت قدرت طلبى يا سركوب. زيرا اين واژه ها از ذهنيت تاريخى حيات معنوى من بيرون رفته است.
اين اقدامات و مسيرى كه از آن صحبت مى كنيد آيا راه كار يا ايده و طرحى براى عملى ساختن آن مى توان ارائه كرد؟
احترام به تخصص نخستين شرط يا حركت براى اين منظور است. ضمن آنكه هركس در جايگاه خود با توجه به اين تخصص قرار گيرد. البته اگر هركس تخصص و دانش خود را در امر مربوطه به رسميت بشناسد و بپذيرد.
در اين رويكرد، هر موسيقيدان نيز با توجه به اين جايگاه و تخصص فعاليت كرده و به اظهار نظر مى پردازد. اينگونه وضعيت برخى پرسش ها هم روشن است. خبرنگارى كه از من مى پرسد تكليف هنر نو چه مى شود؟ سه تار شما كى مانند شعر نيمايى مى شود؟! و سؤالاتى از اين دست؛ بايد به سراغ كسانى برود كه موسيقى اركسترال سمفونيك ايرانى- تركيبى از موسيقى و سازهاى ايرانى و غربى كه من آن را موسيقى التقاطى مى نامم- كار مى كنند و آنان پاسخ اينگونه پرسش ها را بدهند. چرا اين منتقدان و خبرنگاران انگشت روى موسيقى ملى كه پيشينه تاريخى دارد، مى گذارند؟ اين برخورد با اين موسيقى كه پيشينه و كاركرد مشخص داشته و مثلاً امثال درويش خان، طاهر زاده، خوانسارى، كسايى و ... نامدار اين مكتب موسيقى اند و پاسخ خود به جامعه را داده و جامعه هم آن را پذيرفته، با پرسش هاى پيشين، برخورد انحرافى است.
آيا در زمينه اينگونه تحولات كه چنين پرسش هايى را سبب مى شود، اقداماتى صورت گرفته است؟ ريشه اين پرسش ها در كجاست؟
تجربيات و عملكردهايى صورت گرفت. مثلاً هوشنگ استوار حدود ۵۰ سال پيش سمفونى يا ديگر قطعاتى را نوشته و اجرا كرد. آثارى كه شايد نسل حاضر حتى آنها را نشنيده باشد و به واقع هم دوره هاى نيما زحمات و تلاشهاى گسترده اى در موسيقى و براى تحول و نوآورى آن انجام دادند. درمكتب وزيرى نيز اتفاقات خوبى افتاده كه با خانه نشين شدن اين استاد و بازشرايط ناسالم گذشته ايشان هم نتوانستند حداقل به آرمان هاى اركسترى خود برسند. سنت آهنگسازان مكتب هنرستان عالى به دليل كودتاى ۳۲ منتقل نشد. بسيارى از آنها خانه نشين شدند يا از ايران رفتند. تلاش آنها به مثابه غنچه اى بود كه قبل از شكفتن و امكان حيات يافتن، در نطفه خفه شد.
اينجا به سؤال قبل باز مى گردم. اين مقدمه را گفتم تا عنوان كنم، براى پرسش پيرامون تحولاتى از جنس نيما در شعر بايد به سراغ اين طيف رفت. پاسخ اين پرسش ها نزد اينان است. اما مثلاً اگر از برومند مى پرسيديم: «تكليف هنر نو، موسيقى نو و شعر نو چه مى شود؟!» او قائم به ذات نيست كه جواب اين پرسش ها را بدهد. اصلاً ممكن است شعر نو دوست نداشته باشد. در حقيقت او نماينده تفكر و جريان ديگرى از موسيقى است. از او بايد پرسيد: «چگونه مى توان عارف شد؟ شيدا شد؟ درويش خان شد؟ يا رديف دان بارزشد تا او پاسخ شما را بدهد و راه را نشان دهد.» البته مسائلى هم به اشتباه و انحراف رخ داده و به اين برداشت هاى غلط دامن زده است.
گاه موسيقيدانى تحت تأثير القائات و جريان هايى، حتى عليه سنت موضع گرفته اما با سپرى شدن زمان، واقعيت حتى بر آنان هم مشكوف شده و مواضع خود را تعديل كرده اند. همه موسيقيدانان تعهد نكرده اند كه ببينند جريان سازهاى اجتماعى و فرهنگى چه كار مى كنند، وگرنه بايد همه عمر مصروف چنين موضع گيرى ها و عملكردهايى شود.
امروزه يك نفر مى خواهد از همه چيز سر در بياورد، سياست، اقتصاد، مسائل فرهنگى و تازه بنشيند مثلاً رمانش را بنويسد.اين رويكرد، تمام هستى هنر را به بن بست كشانده و راه آن را مى بندد. يعنى دائم تجزيه تحليل كردن و خواندن تا هنرمند بداند چه بايد بكند. هرحرفى و سخنى مى تواند دردسرزا شود. هنرمند نمى تواند مرتب بند بازى كند و حفظ ارزش هاى فرهنگى نبايد تا اين اندازه دركشورى مشكل زا باشد. اگردوره حافظ بوديم كه شكل غزل ها و معانى چند پهلو شد، امروز حدود ۷۰۰ سال ازآن تاريخ مى گذرد. يعنى بايد پيشرفت كرده باشيم و هنرمندان راحت تر به زيست هنرى و خلاق خود بپردازند.
زندگى مدرن حكم ميكند كه هر تخصصى در جاى خودش به موضوعات مربوطه اش پاسخ دهد. يك مسؤول آموزش موسيقى دانشگاه در جايگاه خود مى بايست مسائل آموزشى را با برنامه ريزى صحيح به انجام برساند. يك آهنگساز كه كار اركسترى و سمفونيك مى كند، مى تواند به پرسش هايى در زمينه خلاقيت، شيوه كار، تفكر و اين جنس موسيقى پاسخ دهد.اما از او مى پرسند: «تكليف موسيقى ايرانى (موسيقى سنتى) چه مى شود و كى اين موسيقى مى خواهد از اين بن بست خارج شود؟!» خب، اگر او موسيقى ايرانى را مى شناخت يا علاقه داشت، به اين موسيقى مى پرداخت.اما به هر دليل او وارد عرصه ديگرى از موسيقى شده. پاسخ او دو روى سكه دارد. اگر آدم صادقى باشد مى گويد: برويد و از متخصص اين موسيقى بپرسيد و اگر نخواهد با صداقت عمل كند، به اين مسير و اين راه موسيقى واكنش منفى نشان داده و مى خواهد آن را از پايه بزند.
اما حقيقت آن است كه هيچ كس و هيچ تفكر يا گرايشى سد راه ديگرى نيست. همه شاخه هاى موسيقى به موازات هم بايد حضور داشته باشند تا هر موسيقيدان در بخش مربوط به خود بتواند به رشد و خلاقيت برسد.
در زمينه اهميت و اعتبار موسيقى ملى و موسيقى بومى كشورمان مثالى مى زنم. در هندوستان ملاقاتى با «امجد على خان» بزرگترين سارود و دف نواز هندى كه شهرت جهانى دارد، در خانه اش داشتم براى او ساز مى زدم.او مى گفت: «موسيقى ايران، يك موسيقى ملودى پرداز و كشور ايران داراى فرهنگ ملودى پردازى است. موسيقيِ هند به لحاظ ملودى پردازى و زيبايى ملودى كه معروف شده، تحت تأثير اين خصيصه موسيقيِ ايرانى است.» اين عبارت به معناى اين است كه فرهنگ ايران، پشتوانه يا ظرفيتى دارد كه فرهنگ ملودى پردازى در آن شكل گرفته است. حال بياييم اين رويكرد فرهنگى را نديده بگيريم، به آن ضربه بزنيم، آن را تقويت نكنيم. امروز اگر تصنيفى در ايران ساخته مى شود، اگر ملودى زيبا نداشته باشد، در لحظه نابود مى شود. تفاوتى هم ندارد كى بسازد و چه نوعى از موسيقى ايرانى باشد حتى موسيقى هاى عامه پسند- همه با اتكا به ملودى زيبا قدرت ماندگارى دارند. تصانيف عارف قزوينى _ مثلاً از كفم رها، در افشارى- به دليل ملودى زيبا ماندگار شده اند. آن چيزى كه باعث ساختن اين ملودى ها و در واقع اين تفكر مى شود يك بسترى دارد. تمام سخن من اين است، اين بستر بايد درست شود و تقويت شود. با آموزش درست، ايجاد محيط مناسب، مجالس و پايگاه هاى انس و الفت و نزديكى انسانها. من حدود ده سال است كه به ايران رفت و آمد مى كنم.طى اين مدت، در مجالس و محافلى كه افرادى حضور داشته اند، همواره از من پرسش كرده و خواسته اند حرف بزنم. با همه علاقه اى كه به ساز من دارند، هيچگاه نخواسته اند كه سازى بشنوند. زيرا عادت كرده اند بحث كنند و حرف بزنند! هميشه عمل دشوارتر از حرف زدن است.
به قول استاد بهارى: «آن وقت ها ما را دعوت مى كردند كه ساز بزنيم.حالا دعوت مى كنند حرف بزنيم!»
اگر قرار باشد فقط حرف بزنم و در دانشكده ها و مجالس رسمى موسيقى فقط سخن بگويم، و به جاى كنسرت دادن درصحته سخنرانى كنيم، چيزى حاصل نمى شود. سخنرانى محلش جاى ديگريست. يك موسيقيدان (نوازنده) بايد روزانه تمرين ساز كند. هميشه بايد آماده بود و در همه حال بتوان به نوازندگى پرداخت. وضعيت امروز اما روشن است. خواننده اى كه ۶ ماه نخوانده، تمرين نداشته و در وضعيت مساعدى نبوده، حال بايد كنسرت بدهد. البته او مقصر نيست. شرايط، وضعيت را اينگونه كرده. تازه وضع دركنسرت هاى خارج ازكشوراسفناك ترشده چرا كه ديگرفيلتر مردم و منقدان روزنامه ها و ديگرانديشه ورزان داخلى نيستند. درهرگوشه اى كسى يا كسانى مى آيند زير عنوان هايى چون: موسيقى عرفانى، درويشى، اصيل، سنتى، تارگى روحانى و مدرن موسيقى هايى را ارائه مى كنند كه نه سردارد و نه ته. بعضى ازخوانندگان معروف به تازگى موسيقى كاليفرنيايى راحتى با عدم دانش درست دود و دم مى دهد و مدعى مى شود كه ديگردوره موسيقى قاجارتمام شده. اين تظاهربازى ها ديگربس است و جادارد كمى خرد جايش را به نفس مطمئنه بدهد.
آيا امكان يا اميدى براى عملى شدن اين ايده ها و سخن ها هست؟
يك نكته مهم بگويم: بخش اعظمى از سخن ها و حرف هاى ما تابع است. حرف هايى كه من و شما مى زنيم اگربه آن فكرنشود چيزى ازآن حاصل نمى شود و درحد درددل مى ماند. اما درلابلاى سخنان من مطالبى هست كه راه برهاى امورات كشورى مى توانند بدان توجه كنند و بدانند كه شرايط هنر تا حدود زيادى تابعى از سياست گذاران و سكانداران فرهنگى كشور بوده و مسؤوليت آنها و ضعف آنها درمديريت نقطه عطف همه اين مسائل است كه صادقانه حتماً به اين شهروند كه پيشرفت كشورش را مى خواهد احترام مى گذارند.
اگر موسيقى نوازان و گردانندگان مملكت به اين سخنان گوش ندهند و يا باور نداشته باشند، صحبت هاى ما نه تنها در حد «درد دل» باقى مى ماند كه حتى شايدباعث تشويش و به هم ريختن جو حاضر هم مى شود.
ضمن آنكه عادت كرده ايم به هم بريزيم، اما چيزى را جايگزين آن نكنيم.با سخن ممكن است به هم بريزيم، اما راه چاره و علاجى ايجاد نمى كنيم. بنابراين، سياست گذاران و عرصه هاى كلان فرهنگى، سياسى و اقتصادى اگر به ضرورت چنين سخن هايى پى برده و آن را در جريان امور و عملكرد و سياست گذارى خود قرار دهند، مى تواند سخن ها و حرف ها مفيد و مثمرثمر باشد. اين مسائل، فقط محدود به چهار شاگرد و اطرافيان و دوستان يا حتى جمع موسيقيدانان نيست. ما شخصيت مستقل و قدرت اجتماعى و فردى خود را دارا هستيم و در بخش خصوصى فعاليت خود نيز عملكرد قوى داريم. اما اگر بنا بر حال يك معضل -مثلاً آموزش بنيادين موسيقى- باشد، ما همه تابعى از شرايط حاكميم.چرا امروزه برخى ديگر حاضر به مصاحبه، گفت و گو يا حتى ارائه اثر نيستند؟ زيرا در همه اين سال ها و دو دهه اخير، همه حرفها زده شده، سخنها گفته شده، شوراها تشكيل شده، انجمن موسيقى، خانه موسيقى، خانه هنر تأسيس شده، آدمها حضور يافته اند، پشت ميز نشسته اند، كار كرده اند؛ اما حالا بعد از ۲۷ سال، باز هم شما پرسش هايى مطرح مى كنيد كه چه كار بايد كرد و چرا اينگونه شد؟ مى خواهم بگويم من به تنهايى نبايد در اين مورد صحبت كنم.
در واقع اين وظيفه نهادى مانند خانه موسيقى است كه قدرتى داشته باشد، برنامه اى را بنويسد و آن را به جاهاى مربوطه -وزارت ارشاد، راديو تلويزيون و وزارت علوم ارائه دهد. يك همكارى و ارتباط ارگانيك لازم است. هر مملكت، كشور و سيستمى، تمام اجزاى آن به صورت ارگانيك كار مى كنند. شايد مشكل اصلى كشور ما در عدم هماهنگى اجزا با مركز ثقل در يك بافت همگون و ارگانيك است. سيستم اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى ما با هم بايد عمل كنند تا بتوان به عملكرد، تغيير و اتفاقى انديشيد.هر عضوى مى داند وظيفه و عملكردش چيست. اما در پيوند اين اعضا، امكان عمل هست.هنر و فرهنگ در يك سيستم كل حضور دارند و همانند شريان آبهاى زيرزمينى در جريان اند. در تقابل و پيوند همه سيستم مى توان اميدى به طرح مشكلات و حل آنها داشت.حال عده اى هم مى گويند ما با جو موجود كارى نداريم و نمى خواهيم با شرايط فعلى جامعه كار كنيم. اما با اين رويه كه مشكلى حل نخواهد شد. ضمن آنكه مى توان از اينان پرسيد چه مورد يا مواردى را مى توانى جايگزين آن كنى؟
بايد پذيرفت ما در اين مملكت و با سيستم موجود زندگى مى كنيم، پس بايد مسيرى را انتخاب و عمل كنيم تا به يك هدف و شرايط مطلوب، مساعد و مناسب برسيم.
آيا موارد يا مشكلات ديگرى هم وجود دارد كه در پايان بحث بخواهيد مطرح كنيد و برنامه خودتان چيست؟
ما هنرمندان بايد با هم ارتباط داشته باشيم، بحث كنيم، سمينار بگذاريم. در اين سمينار به جاى اينكه من سخن بگويم و بخواهم تصميم بگيرم، مى بايست آقاى عليزاده هم باشد آقاى درويشى هم باشد، آقاى شجريان، آقاى فخرالدينى، آقاى دهلوى ، آقاى كيانى و دهها نقرمتخصص و راه گشا باشند. خبرنگاران هم حضور داشته باشند. دانشجويان موسيقى و هنرى هم حاضر باشند. مجموعه اى از پرسش ها و پاسخ ها با حضور متخصصان صورت گيرد تا نخستين حركت در ايجاد يك رفرم باشد كه از آن سخن گفتم. صداقت بزرگترين دست آورد آرمان انسانيست و ما بايد تنور صداقت را بيشتر گرم نگاه داريم و دوستى و مهر را گسترش دهيم كشور ما با آيين مهر بيشتر نياز دارد و همه چه جكومت و چه دولت و مردم بخصوص هنرمندان بايد مهرورزى را پيشه خود و شاگردانشان كنند كه سخت كينه ورزى تماميت ارزى ما را به هم خواهدريخت كه ديگر ماو هنرمندان ما دراين زرادخانه جهانى كارى نميتوانيم بكنم.
درانتها مى خواستم به اطلاع خوانندگان شمابرسانم كه مركزآموزش ميرزاعبدالله كه درچهارچوب بنياد شيدا و هماهنگ به ايده هاى آموزشى اينجانب كارخواهدكرد گشايش يافته است. دراين مركزآزاد آموزشى من طرح بنيادهاى آموزشى را بصورت يك دفترچه كوچك دراختياردانشجويان قرارخواهم داد تا آنها بتوانند با آينده اى روشن تر راه تعليم خود را هموارنمايند.ما اطلاعيه اى درروزنامه ها خواهيم داد كه بايد آمده و فرم مورد نظر را دريافت كرده و پركنند تا حد و حدود كلاس هايشان روشن شود.نحوه آموزش برپايه سخنانى ست كه تاكنون درمطبوعات ايراد كرده ام و اميدوارم اين مكتب بتواند رفته رفته با معلمين جديد و با سابقه همكارى نمايد.خود من به آموزش رديف نوازى تحليلى خواهم پرداخت و براى مدتى هم سلفژ ايرانى را عهده دارخواهم شد.اينگونه اميدوارم كه بتوانم شروع خوبى دركارهاى آموزشى داشته باشم و اين محيط آموزشى بتواند ازحال و هواى خوب موسيقايى و معنوى برخوردار شود.



منبع : ايران
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 6:51  توسط علی بیات شهبازی  | 

کمانچه و لطفی

استاد گرانقدر محمدرضا لطفي در بروشور آخرين اثر منتشر شده خود در ايران با عنوان «خموشانه» به مناسبت اجراي ۲۰ دقيقه اي كمانچه نوازي خود در كليساي بازل سوئيس (۱۹۹۸)، بحث مناقشه برانگيزي را در مورد كمانچه، شيوه هاي كمانچه نوازي و جايگاه آن در موسيقي امروز ايران پيش كشيده اند، صفت مناقشه برانگيز را از آن جهت بر اين متن به كار مي برم كه در آن انبوهي از اطلاعات پراكنده تاريخي، ديدگاه هاي بحث برانگيز سبك شناسي، زيباشناسي و تكامل هنر و نحوه حضور اجتماعي كمانچه در دهه هاي اخير آورده شده است. كه هر يك در جاي خود قابل بررسي جداگانه هستند. اين متن در امتزاجي سهل الوصول به صدور اين حكم شگفت آور منجر شده كه: «به جرات مي توانم مدعي شوم كه هنوز ساز كمانچه، نوازنده اي را پيدا نكرده كه بتواند حرف اصيل و كارا و پرمتحوا و هنري را ايراد نمايد: (بروشور خموشانه ص ۹)


از آن جا كه در همين متن از نگارنده به عنوان يكي از شاگردان استاد لطفي ذكري به ميان آمده و خط سير هنري اين جانب تحت عنوان تالي استاد صبا- رحمت الله بديعي و ويلن نوازان راديويي جمع بندي شده است و از آن جا كه اين عناوين در كنار جمع بندي عام استاد لطفي پيرامون موقعيت كمانچه و كمانچه نوازان سؤالات فراواني را در ذهن دانشجويان، هنرجويان و علاقه مندان برانگيخته بر آن شدم كه نقطه نظرات خود را براي هر چه شفاف تر شدن مباحث در عرصه عمومي طرح نمايم. پيش از ورود به گفتار اصلي يادآور مي شوم كه براي من به عنوان شاگردي كه احترام خاصي براي محمدرضا لطفي قائل است، در بدو امر دست به قلم بردن دشوار مي نمود، اما از سوي ديگر به عنوان كسي كه ۳۰ سال زندگي خود را با نوازندگي و تدريس كمانچه گذرانده است، ضروري است كه به توضيح برداشت هاي خود در اين زمينه بپردازم.


در يك برداشت كلي كانون بحث آقاي لطفي بر محور كمانچه - ويلن و كمانچه نوازي به سبك ويلن نوازي متمركز شده است. البته طرح موضوع از اين زاويه بحث جديدي نيست، چرا كه در ۵۰ سال گذشته افراد مختلف، با انگيزه هاي متفاوت و از زواياي مختلف ويلن را چون پتكي بر سر كمانچه نوازان نواخته  اند. نگاهي اجمالي به تاريخ ورود ويلن به ايران و تاثيرگذاري آن بر شيوه هاي كمانچه نوازي، به تبيين افزونتر موقعيت كمانچه در آغاز قرن حاضر كمك مي كند. در پايان دوره قاجار حسين خان اسماعيل زاده كه برجسته ترين كمانچه نواز دوران بود و روح الله خالقي در سرگذشت موسيقي توانايي نوازندگي او را همسنگ آقا حسينقلي در نوازندگي تار مي داند، با كمانچه درس ويلن مي داد.


جوان هاي مستعد آن دوره كه استادان نام آور سال هاي بعد شدند، چون ابوالحسن صبا، ركن الدين مختاري، رضا محجوبي، حسين ياحقي، ابراهيم منصوري و... نوازندگي ويلن را با حضور در كلاس كمانچه حسين خان اسماعيل زاده فرا گرفتند. دوره فترت كمانچه از همين زمان آغاز شد. كمانچه اندك اندك روبه محاق گذاشت. نفوذ روزافزون جريان تجدد طلبانه اي كه به خصوص بيشتر بر رويه سطحي تجديد نظر در موسيقي ايراني گرايش داشت و كمتر به تامل در مباني انديشگي موسيقي مي پرداخت (امري كه تا حد زيادي در آن زمان اجتناب ناپذير بود) موجب اقتباس بي رويه الگوهاي موسيقي غربي و كم رنگ شدن شخصيت سنت هاي موسيقي ايراني شد. در اين زمان ديگر به استثناي چند تن اساتيد شناخته شده مورد احترام نسل قبل همچون باقرخان، علي رضا خان كمانچه، حسين خان اسماعيل زاده، كمانچه صرفاً براي اجراي موسيقي روحوضي و مطربي مورد استفاده قرار مي گرفت. ديگر در اين زمان نسل جوان به ديده تحقير به كمانچه مي نگريستند و خيل دوستداران موسيقي ويلن را جايگزين آن كرده بودند و كمانچه از خانواده سازهاي ايراني تا چند دهه حذف شد.


بعدها استاد بهاري كه خود با توجه به مسائل ذكر شده به ويلن روي آورده بود،به تشويق چند تن از اساتيد مسلم آن زمان، دوباره كمانچه به دست گرفت و شروع به كار كرد كه مي شود گفت، حدوداً از سال ۱۳۳۰ به بعد تنها نوازنده رسمي كمانچه استاد بهاري بود كه توانست كمانچه را از فراموشي نجات دهد. شيوه استاد بهاري كاملاً با حسين خان اسماعيل زاده متفاوت بود. ساز او تحت تأثير ميرزا علي خان، پدربزرگش، بود و داراي ملاحت و ظرافت هاي خاصي در ضربي نوازي و رنگ هاي مختلف و البته از تحرك كمتري برخوردار بود.


از طرف ديگر ساز حسين خان داراي تحرك بيشتر و سرعت و چابكي در آرشه و پنجه بود و اتكاء بيشتري به رديف داشت. در اينجا غرض نگارنده تاييد و يا رد هيچكدام از اين اساتيد نيست، بلكه هر كدام حال و هوا و بيان مخصوص به خود را داشتند. از طرف ديگر استاد صبا با وجود اينكه با ويلن از استادش حسين خان درس مي گرفت، بسيار تحت تأثير او بود و از نظر زمان بندي - جمله بندي و آكسان هاي آرشه و حتي بسياري از آوازها و قطعات -كه در كتاب هاي اول و دوم و سوم به تحرير درآمده- تحت تأثير حسين خان اسماعيل زاده بود. حال بايد از آقاي لطفي پرسيد كه اگر نوازنده كمانچه اي تحت تأثير هر كدام از اين اساتيد باشد و يا نباشد به عنوان مثال  سازي زده باشد مبتني بر ارزش هاي موسيقي دستگاهي، اما مانند شيوه استاد بهاري نباشد بايد انگ ويلن زده است را به او چسباند، آيا همه نوازندگان كمانچه بايد شبيه استاد بهاري ساز بزنند و اگر اين كار را نكردند، ديگر آن ساز ويلن است؟


اين چه نگرشي است كه اجازه مي دهد به عنوان مثال در ساز تار- سنتور - سه تار- ني - تنبك و غيره كه از قديم تا به حال هر استادي داراي بيان و لحن مختص به خود است و به سهم خود بتواند از تكنيك ها و امكانات جديدي براي ارائه ساز و بيان خود استفاده كند، اما در مورد كمانچه نبايد اين چنين باشد و با تنگ نظري و تعصب و با مترسك و چوب ويلن نوازي راديويي - ويلن كمانچه - موسيقي بومي و مناطق ايران جلو هر گونه خلاقيت گرفته  شود؟ آيا در ساز تار كه ساز تخصصي شماست، به عنوان مثال اساتيدي چون ميرزاحسينقلي- علي اكبر شهنازي - عبدالحسين شهنازي - لطف الله مجد - غلامحسين بيگه جه خاني - جليل شهناز و... همه داراي يك سبك و شيوه بودند و از نظر زمان بندي و اتكاء به رديف صداي ساز - ريزها و تك ريزها - پيوستگي جمله ها با ريز - نرمي و لطافت مضراب -سرعت و چابكي در مضراب و پنجه و خلاقيت در ارائه تكنيك هاي بديع و نو در نوازندگي و حتي محل قرار گرفتن كاسه تار از روي سينه به روي ران كه باعث تغييراتي در شكل كاسه، وزن آن و جنس دسته ساز شد و... مشكلي وجود ندارد و اينها بلامانع است ( كه اينجانب هم تاييد مي كنم و آن را درست مي دانم.) اما در كمانچه اين تنوع نبايد باشد و بايد همه نوازندگان مطابق سليقه و نظر شما ساز بزنند، در غير اين صورت اين آثار به قول خودتان اصيل - كارا - پرمحتوا و هنري نيست.


در كشور همسايه ما آذربايجان كه ساز كمانچه ساز اصلي و رديفي آنهاست و در اين زمينه چه در بخش نظري كه كتاب ها و متدهاي مختلف دارند و چه در بخش عملي و اجرايي موفقيت هاي زيادي داشته اند و به مراتب تعدد نوازنده ها و سبك ها و شيوه هاي مختلف بسيار بيشتر از ايران بوده و هست، اگر به كمانچه نوازهاي آنها هم اين صفت ها و واژه ها اطلاق مي شد ديگر به اينجا نمي رسيدند و همه به جاي كمانچه ساز ديگري انتخاب كرده و كار خود را راحت تر مي كردند.


آيا شما در اجراها و آثار خود كه به خواندن آواز مبادرت مي ورزيد و با ساز تار و سه تار به شيوه دو تار و تنبور به اجرا مي پردازيد كه اساسا در سنت تار و سه تار نبوده، اين آزادي عمل را فقط براي خود جايز مي دانيد، اما شاگردان و ديگران نبايد اينطور باشند و بايد هميشه شاگرد بمانند. به اعتقاد من شما در رأي و سليقه و نظر خود  آزاد هستيد ولي اگر به عنوان مثال كسي كار شما را نپسنديد و از كار استاد شهناز و يا استاد ديگري خوشش آمد اين اجازه را دارد و آيا درست است كه بگويد كار شما هنري - اصيل - كارا و پرمحتوي نيست. همانطوري كه شما به راحتي اين جملات را در مورد ديگران به كار مي بريد.


آيا از خود سؤال كرده ايد كه دليل استقبال و رويكرد جوانان و نوجوانان به ساز كمانچه در حال حاضر كه خود شاهد آن هستيد به چه دليل است؟ آيا شما قبول نداريد كه زحمات همين چند نفر بوده كه حداقل در طول دو دهه آثار فراواني در زمينه هاي (تك نوازي - دونوازي - سه نوازي - كارهاي گروه نوازي - همراهي با اركسترهاي بزرگ سنفونيك چه در ايران و چه در خارج به شكل سوليستي - آثار موسيقي مقامي و نواحي - آثار موسيقي تلفيقي - اجراي رديف هاي موسيقي - نشر كتاب آموزشي پايه - رديفي - قطعات و ضربي ها) توليد كرده اند كه شما آنها را فاقد اصالت هنري دانسته و از طرف ديگر، شما كه براي اولين بار به اجراي ۲۰ دقيقه ساز كمانچه پرداخته ايد ( كه من آن را به فال نيك مي گيرم و اين را به نفع ساز كمانچه مي دانم) مدعي شده ايد كه اين اثر داراي ارزش ها و ويژگي هاي مد نظر است. آيا چنين قضاوتي عادلانه و منصفانه است، آيا اصل تنوع در بيان و آزادي احساس، ابتكار و خلاقيت براي كساني كه، حداقل ۳۰ سال از عمر خود را در زندگي حرفه اي و تجربه در اين وادي و شيوه هاي مختلف نوازندگي صرف كرده اند، را جايز نمي دانيد؟


از شما انتظار مي رود كه به شاگردان و نسل بعد، باور داشته باشيد، البته نه در حرف و سخن بلكه در عمل. آيا تابو و دست نيافتني و نوستالژيك كردن احساس خود را از كساني كه حتي در طول زندگي خود يك ربع ساز كمانچه ضبط شده  ندارندو كسي از آنها سازي نشنيده و وجود خارجي ندارد، براي تحقير ديگران درست است؟ و آيا فكر نمي كنيد كه بايد با ديد عميق تر به كارهايي كه در اين دو دهه روي اين ساز انجام شده است، كه به گواهي اساتيد ديگر موسيقي ايران، نمره خوبي گرفته اند و با توجه به اينكه شما دو دهه در ايران نبوده ايد، وقت بيشتري بگذاريد و حداقل يك بار اين آثار را گوش كنيد و بعد به نقد آن بپردازيد.


خوشبختانه به طور مشخص در دو دهه گذشته با توجه به زحمات طاقت فرسا و شبانه روزي و تجربه ها و بحث و جدل هاي فراوان و اختلاف نظرها و تشريك مساعي و تجربه هاي استوديويي و اجراي زنده كنسرت هاي بي شمار در داخل و خارج از كشور و با توجه به اينكه اين ساز در حال فراموشي بود و مخصوصا نسل جديد از ديدن اين ساز در تلويزيون محروم بودند و از گذشته اين ساز چيزي كه در دسترس قرار داشت، بسيار اندك بود و از طرف ديگر در مقايسه با سازهاي تار - سنتور - سه تار- ني و تنبك چه از نظر نظري و چه از نظر عملي از همه فقيرتر بود، با همت و عشق فراوان تعداد بسيار كمي از نوازندگان اين ساز كه به انگشتان يك دست هم نمي رسد، كم كم به بار نشست و توانست جايگاه خود را باز يابد و نقش كارساز خود را به اثبات برساند كه استقبال نسل جوان از اين ساز شاهد مدعاست.


به جرأت مي توانم ادعا كنم پيشرفت اين ساز و استقبال از آن در تاريخ موسيقي ايران حداقل از ۱۵۰ سال پيش كه اطلاعاتي در دسترس است، بي سابقه بوده است. اما استاد عزيز براي من و بسياري از دوستداران شما محمدرضا لطفي يادآور كارهاي به ياد عارف - چاووش ۶ (سپيده) سه گاه طوس - تكنوازي تار (اصفهان - سه  گاه) و تكنوازي سه تار (درويش خان)- نهان خانه دل - داروك- عشق داند (ابوعطا) و سراي بي كسي و راست پنجگاه جشن هنر و بسياري ديگر از آثارتان است. مردم شما را به عنوان نوازنده و آهنگساز مي شناسند، نه محقق و نظريه پرداز و منتقد. اجازه بدهيد كار تحقيق و نقد و نظريه پردازي را كساني كه در اين رشته زحمت كشيده و تخصص دارند انجام دهند. از شما خواهش مي كنم كه كار اصلي خود را فراموش نكنيد همه ما چشم به راه آثار زيباي شما در آينده هستيم.


سعيد فرج پوري - كارنامه مختصر


متولد: ۱۳۳۹ در سنندج


آثار منتشرشده: در بخش تكنوازي آثار ۱-CD كمانچه ۲-CD سه گاه همايون ۳- كمانچه نوازي (براساس نغمه هاي كردي)


در بخش آهنگسازي براي گروه سازهاي ملي: نقش پندار _ آوات _ زمانه _ يادواره سيدعلي اصغر كردستاني _ ژوان _ شوريده (برنده عنوان شوك موسيقي از مجله موسيقي لوموند و جايزه بهترين موسيقي سال ۲۰۰۳ از وزارت فرهنگ فرانسه) _ كتاب ۲۰ قطعه براي كمانچه


فعاليت ها: تدريس در كانون چاووش _ مركز حفظ و اشاعه موسيقي _ هنرستان هاي دختران و پسران _ دانشگاه هنر _ دانشگاه علمي كاربردي _ نوازندگي در گروه هاي شيدا _ عارف _ آوا _ دستان و شركت در ضبط آثار بيشماري از آهنگسازان معاصر و اجراي كنسرت در مراكز فرهنگي و فستيوالي در اروپا _ آمريكا _ كانادا _ آسيا.


نوشته اي براي كيهان كلهر
سعيد ابوطالبي


جناب آقاي كلهر، نواخته ها و آثار شما و ديگر كمانچه نوازان عزيز را بسيار ديده و شنيده ايم، در مورد شما از «بوي نوروز، غزل، نخستين ديدار بامدادي... تا شب سكوت كوير، زمستان است، فرياد و...» . خواستم بگويم شما را چه شده است كه اين چنين برآشفته ايد؟ (كلاً ما را چه شده است كه ديگر تاب هيچگونه نقد و انتقادي را در هيچ كجاي زندگي خود نداريم؟) بهتر بود كمي با تامل و درنگ بيشتري به گفتار جناب لطفي توجه مي كرديد، حال به فرض كه ساز تخصصي شما را اشتباه گفته باشند، اما ببينيم اصل سخن چيست؟


به راستي آيا حد و اندازه كمانچه نوازي ما اين است؟ آيا حد و ظرفيت موسيقي سنتي ما اين است؟ چرا در كل اين موسيقي ديگر آن حس و حال گذشته نيست؟ زياد دور نمي روم، نگاه كنيد به آثاري چون «دستان، نوا و مركب خواني، گل صد برگ، يادگار دوست، شورانگيز، بامداد و...» و مقايسه كنيد با آثاري كه امروزه توليد مي شود، به جاي پيشرفت، روز به روز پس رفت كرده ايم. نكند نشستن با دو بزرگ (عليزاده و شجريان پدر) شما را دچار خود بزرگ بيني و توهم كرده باشد؟ آيا شما و خيلي از نوازندگان امروز حكم شاگردان لطفي و عليزاده را نداريد؟ پس چه شد آن حرمتي كه براي استاد وجود داشت؟ آيا سابقه ايشان را فراموش كرده ايد؟ آيا نوآوري ها و خدمات آنها را به موسيقي ما از ياد برده ايد؟ در اين عصري كه موسيقي ما به شدت با چالش هاي جدي و كمبود مخاطب روبرو شده است آيا بهتر نيست شما فعالان اين عرصه كمي يكدل تر و همراهتر شويد؟ بياييد كمي به گذشته بازگرديم و آن يكرنگي را دوباره بدست آوريم. به اميد آينده اي بهتر.


منبع : همشهری
+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 7:53  توسط علی بیات شهبازی  | 

بهمن رجبي

دهه 30 را به خاطر آوريد . شايد ما نبوديم ولي تاريخ فراموش کردني نيست . موسيقي ايراني در دو دستگي سنت و بي راهه پيچ خطرناکي را در تاريخ خود طي مي کرده است که نسبتا سلامت از آن گذشته است. در آن سالها نيز مانند اين سالها و سال هاي آينده روابط و سليقه هاي شخصي دستي کارا در مطرح شدن يا نشدن سبک هاي هنري داشته اند . شايد سخت تر از امروز .


امروز هر کسي و هر جواني به حال با چند نرم افزار کليپ درست مي کند ، روي سي دي مي آورد و پخش مي کند اما به ياد بياوريد که در گذشته اي نه چندان دور تکثير آثار هنري هزينه هاي گزافي به همراه داشته است مخصوصا در تبليغ يک ايده نو .


شايد بتوان اين طور تعبير کرد که 100 سال طول کشيد تا مديايي ارزان در دسترس هنردوستان قرار گيرد که آثار صوتي و تصويري را به راحتي تکثير و پخش کنند . از زمان صفحه و ريل تا فلش کارت هاي 100 گيگابايتي امروز.


اين تنها عاملي نيست که امروز سليقه هاي گوناگون اجازه عرض اندام پيدا مي کنند . حرمت ها هم شکسته شده است . روزي در اين مملکت شايد رديف و آموزش موسيقيايي با حرمت خويش اصالت موسيقي ايران را حفظ مي کرد . حسن اين سيستم اين بود که شما واژگان غريبي همچون تحرير ريتميک و ... را نمي شنيديد . لقب استاد حرمتي داشت که مردم جايگاه هاي هنري را با آن تعيين مي کردند .


هر کسي خود به خود اجازه تدريس آثار ديگري را به خود نمي داد و ريش سفيدان موسيقي ايراني حرمت داشتند در نتيجه برايند آموزشي موفق تر از امروز بوده است .


اما در هر زمان معرفي ساختاري نو با مشکل مواجه بوده است . بهمن رجبي در موسيقي ايران تاوان ساختار شکني را داده است .


يعني در روزگاري که راديو تلويزيون و حتي کلاسها و... بر اساس رابطه هاي شخصي بوده است و ضمنا مانند امروز امکان فعاليت هاي شخصي و تکثير کارها و .. هم نبوده است وي با درک بالا از ريتم و شناخت و تکنيک بالاي تنبک هنر تنبک نوازي را بسيار دگرگون کرده است .


تدوين کتاب آموزشي وي که به جرعت تنها کتابي است که روند آموزشي منسجم و مرتب و هدف مند دارد ، تفکر وي نسبت به همراهي هر ساز ، نسبت به بعد تکنوازي و گروه نوازي ، و تفکري اجتماعي تر و نگاهي نافذ ترنسبت به محيط که يک نوازنده صرفا بايد داشته باشد وي را در موسيقي ايراني در جايگاه خاصي قرار مي دهد .


امروز در ايران بدون شک کسي نيست که شبيه وي ساز نزند . و بدون شک او بي مانند ساز مي زند . يعني حتي سبک هاي هم دوره وي به مرور زمان از نظر دست گرفتن ساز تکنوازي همراهي با سازهاي ديگر تا حدي شبيه به چيزي شده اند که وي سال 36 به بعد به آن معتقد بوده و اجرا مي کرده است .


همه تنبک نوازان معاصر وي و بعد از وي جملات وي را نا خود آگاه و خودآگاه استفاده کرده اند با اين تفاوت که اخلاقيات بهمن رجبي باعث شد تا ساليان دراز هر قطعه اي که نواخت را معرفي کند که از کجا آمده از کجا الهام گرفته شده مثلا دو ميزان اولش از کيست و ... ولي نسل بعدي حتي منکر حضور پرقدرت مکتب وي در صحنه موسيقي ايراني شد .


نقش قطعات وي که سالها پيش ساخته شده است در تکنوازي هاي امروز تنبک نوازان گاهي بيشتر از حضور خود تنبک نواز روي صحنه است با اين تفاوت که او هميشه در مورد حسين تهراني گفته است :بلبل از فيض تو آموخت سخن  و اينکه اگر آن پير مرد نبود ما هم نبوديم ....


آيا نسل بعدي اين کار را کرده است ؟


اصلا امروز مد موسيقي ايراني از زير بته بار آمدنست ...عده زيادي مشکل غريبي با استاد معلم مربي يا پيشکسوت دارند و معتقدند که خودشان مادر زادي تکنيک و علم و سليقه موسيقيايي پيدا کرده اند . خوشبختانه در تاريخ هنر اين گونه عقايد محکوم به مرگ اند . چرا خوشبختانه چون اين عقيده باعث غرور و تکبر مي شود و اين در کارها منعکس است اکثر کساني که اين گونه تبليغ مي کنند شاگردان مطرحي هم ندارند . شاخه هنري بايد بتواند رشد کند و شاگرد تربيت کند و راهي فراسوي آيندگان بگذارند و گرنه بنده بسيار خوب تار بزنم ولي هيچ شاگردي نداشته باشم اين تفکر محکوم به مرگ است .


براي ارزش شناسي هر اثر هنري پارامتر هاي گوناگوني دخيل است :


نظم و هارموني قطعه ، تکنيک ، گوش نوازي ، نوآوري و آينده دار بودن از پارامتر هاي فراموش شده امروزند . يعني فقط هر چيزي را تند بزنيد، تبريک مي گويم شما تنبک نواز شده ايد .


امروز در موسيقي ما فراموش شده است که بهمن رجبي جوان نوآوري که بدعتي گذاشته باشد نيست . اصلا سبک وي ديگر سبک نويي نيست ! سبک هاي جديدي نه به آن قدرت بلکه پس از آن آمده اند که دارند در امتحان سخت تاريخ هنر تکاپو مي کنند که باقي بمانند . زمان ثابت مي کند که اين ها ماندني اند يا مي روند .


دوستان امروز بهمن رجبي 66 ساله است و پس 30 سال از انتشار کتاب پژوهشي وي هنوز تنبک نوزان بسياري آن را نخوانده اند . بسياري از کساني که وي را متهم به مواردي مي کنند حتي يک قطعه از وي نشنيده اند . عزيزي به شاگردان خود گفته بود بهمن رجبي چيزهايي که نوشته خودش اجرا نمي کرده بعد ها ما زديم! ديگري گفته بود او مرده! مگر او چه کاري کرده و .. هم که زياد مي گويند .


خوشبختانه پس از 38 سال سخنراني و کپي کارها و نوشته امرو تنبک نوازان زيادي چه شاگرد وي بوده  اند چه نه سعي مي کنند مانند او ساز بزنند اما اگر واقع بينانه ببينيم هنوز ريز هاي وي رنگ ديگري دارد . هنوز کسي را نمي توانيم متصور باشيم تا با يک ارکستر 80 نفري يک تنه روي سمفوني نايت موتسارت تنبک بزند و دست اندکاران موسيقي کلاسيک در تعجب بمانند که به غير از بابا کرم مگر چيز ديگري هم با تنبک مي توان زد ؟؟


فراموش کردن وزنه اي اين چنيني در موسيقي ايراني امر غير ممکني است .


بعد ديگري که در شخصيت وي بسيار قابل تامل است  بعد زيبا شناسي و جامعه شناسي وي و نگاه به محيط پيرامون است . 6 سال براي يک جمله از جامعه اي که سراسر تضاد و مقاومت نسبت به يک تفکر انساني است دور ماندن و برگشتن و کار کردن را شما چگونه تلقي مي کنيد ؟


سالهاي بدون وقفه تدريس بدون نگاه صرف مادي ، تاليف کتاب و سخنراني در راستاي روشن کردن ذهن مردم نسبت به وقايع اطراف از ويژگي هاي بزرگ اين آزاد مرد است . مقاومت وي مثال زدني است . سخنراني او در فرهنگسراي بهمن سال 73 براي همه هنردوستان همه رشته ها از لحاظ بعد جامعه شناسي و زيبا شناسي حائظ اهميت و جذاب است .


خوشبختانه وي در 66 سالگي هنوز ثابت قدم پر انرژي خلاق و جدي است و در مسير خود با احدي شوخي ندارد.برخي اورا به تکرار متهم مي کنند مرا ياد خبرنگاري مي اندازند که از بهرام بيضايي گله کرده بود چرا سوژه هاي کارهايتان گاهي تکراري است و وي گفته بود تا موقعي که اين آرمان ها تحقق نيابند و خوسته ام براورده نشود من در همين مسير مي نويسم ! رجبي از حکومت رابطه بر ضابطه از زيباشناسي از دست هاي رسانه ها و غيرو و غيره شکايت داشته خوب هنوز هم دارد پس مسير خود را به حق ادامه خواهد داد .


 چيزي که مرا به اعتقاداتم در باره او مطمئن تر مي کند اين است که تکثير کارهايش و سخنراني هاي اخير با وجود واقع بيني که نظام موسيقي ما آن را بر نمي تابد و لحن تندش او را مقبول تر از پيش در جامعه موسيقي ايران و در بين هنرجويان مي بينيم و اين يعني رشد فکري جامعه نسبت به هنر که بخشي از تلاشهاي بهمن رجبي به همين منظور بوده ، او که بارها گفته : حجرالاسود من روشني ذهن شما


اين روزها به دليل نزديک بودن سخنراني وي در دانشگاه عباسپور در 25 ارديبهشت از وي بيشتر ياد خواهيم کرد . در ضمن از نظرات و نوشته هاي شما در اين رابطه استقبال خواهيم کرد

 

منبع: وبلاك نوازنده هاي جوان

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 7:49  توسط علی بیات شهبازی  | 

سازهاي زهي

سازهاي زهي

اعضاي اصلي خانواده زهي ها، از راست به چپ: 1- ويولون 2- ويولا(آلتو) 3- ويولونسل 4- کُنترباس

ويولون، ويولا (آلتو)، ويلونسل و کُنترباس (که گاه به اختصار باس نيز ناميده مي شود) گروه سازهاي زهي ارکستر سنفونيک را تشکيل مي دهند. رنگ صوتيِ اين سازها مانند اندازه و وسعت صوتيِ آنها با يکديگر تفاوت دارد؛ ويولون، کوچکترين ساز اين گروه و داري زيرترين گستره صوتي در اين خانواده است؛ کُنترباس بزرگ ترين ساز اين گروه است و بم ترين گستره صوتي را دارد. در موسيقي سنفونيک، زهي ها به طور معمول با آرشه، چوبي اندک خميده که رشته هاي موي اسب در طول آن محکم کشيده شده، نواخته مي شوند. زهي هاي ارکستر سنفونيک با زخمه زدن بر سيم ها نيز نوخته مي شوند.

زهي ها در ميان تمام گروهاي سازي، داراي بيشترين تنوع صوتي و پهناورترين گسترۀ بياني هستند. رنگهاي صوتيِ آنها گوناگون، وسعت هاي صوتي شان بزرگ و توانايي هاي ديناميکي آن ها بسيار فراوان است. نوازندگان زهي مي توانند صداهائي درخشان و چالاک يا کندآهنگ و لرزان ايجاد کنند؛ آن ها قادرند به ظرافت و لطافت يک آوازخوان، صداها را مهار کنند. نقش سازهاي زهي در آثار ارکستري بيش از هر گروه ديگري از سازهاست. نواي سازهاي چهارگانه زهي، حتي با وجود رنگهاي صوتي متفاوت، به زيبايي در هم مي آميزد. در اين مرحله، مطالعه ساختمان زهي ها و شيوه ايجاد صدا در آنها سودمند است؛ ويولون مي تواند معرف تمام خانواده زهي ها باشد. بدنه چوبي و توخالي ويولون، چهار رشته از جنس زه يا سيم را برخود نگه مي دارد. سيمها که در طول ساز کشيده و محکم شده اند در يک انتها به دنباله سيم گير وصل شده، سپس از روي يک پل (خرک) چوبي گذشته و در انتهاي ديگر محکم به دور گوشي هاي قابل تنظيم از جنس چوب پيچيده شده اند. پل، سيمها را به فاصله اي اندک از دسته ساز چنان نگه مي دارد که بتوانند آزادانه نوسان کنند و نيز نوسالن سيمها را به بدنه، جايي که نوسانها در آن تقويت مي شوند و رنگ مي يابند، منقل مي کند. هر سيم با سفت يا شل کردن يک گوشي با صدائي متفاوت از ديگري کوک مي شود. (هر چه سيم کشيده تر باشد، صدا زير تر است.) نوازنده، آرشه را با دست راست بر سيم ها مي کشد و آن ها را به نوسان در مي آورد. سرعت کشيدن آرشه و ميزان فشار آن بر سيم، شدت صدا (ديناميک) و رنگ آن را اتعيين مي کند. زير و بم صدا ها توسط دست چپ تعيين مي شود؛ نوازنده با فشردن نقاط مختلف سيم بر دسته ساز، طول قسمت نوسان کنندۀ سيم را تغيير داده و به اين ترتيب زير و بم صداي حاصل را دگرگون مي کند. اين کار را انگشت گذاري مي نامند و به اين ترتيب، قسمتي از سيم که ميان انگشت و گوشي ها قرار گرفته از نوسان باز مي ماند. با اين شيوه مي توان يا هرکدام از چهار سيم ويولون گستره اي معين از صداهاي زير و بم را پديد آورد.

ويولا، ويولونسل و کُنترباس ساختماني مشابه ويولون دارند و مانند ويولون نيز نواخته مي شوند. چگونه نواختن سازهاي زهي -تکنيکهاي گوناگون نواختن اين سازها- سبب جلوه هاي صوتي متنوعي است که آنها مي توانند پديد آورند. متداول ترين تکنيکها در نواختن زهي ها عبارتند از :

پيتسيکاتو (Pizzicato) يا زخمه زدن بر سيم: نوازنده در اين شيوه اغلب با يکي از انگشتهاي دست راست بر سيم ها زخمه مي زنند. در موسيقي جاز، کنترباس بيشتر به صورت پيتسيکاتو بکار گرفته مي شود.

دوبل نت (Stop): نوازنده با کشيدن آرشه بر دو سيم مي تواند دو نت را همزمان به صدا در آورد. با چرخش سريع آرشه بر سه يا چها سيم نيز مي توان سه يا چهار نت کم و بيش -و نه بطور دقيق- همزمان را نواخت.

ويبراتو (Vibrato): نوازنده با لمس و نگه داشتن سيم و لرزاندن محل لمس با دست چپ، صدايي لرزان و بيانگر ايجاد مي کند. که اين سبب تغيير هاي جرئي در زير و بم صدا مي شود و آن را گرم تر و غني تر مي کند.

سوردين (Mute): با قرار دادن سوردين (شبيه گيره اي کوچک) روي پل مي توان صدايي ضعيف تر يا گرفته ايجاد کرد.

ترمولو (Teremolo): در اين تکنيک نوازنده با حرکتهاي ريز و تند آرشه بر سيم، صدايي را به سرعت تکرار مي کند. اين تکنيک در ديناميک قوي سبب حس تنش و اضطراب مي شود و در ديناميک ملايم، صدايي سو سو زن و لرزان ايجاد مي کند.

هارمونيکها (Harmonics): با لمس ملايم نقطه هاي معيني از سيم و کشيدن آرشه، صدايي بسيار زير و سوت مانند ايجاد مي شود.

گرچه ويولون، ويولا، ويولونسل و کُنترباس مشابه يکديگرند، اما مانند اعضاي يک خانوانده تفاوتهايي نيز دارند. برخي از سازهاي زهي بدون آرشه و زخمه زدن بر سيم ها نواخته مي شوند. اين سازها هارپ و گيتار هستند. هارپ، تنها ساز زخمه اي است که کاربردي گسترده در ارکستر سنفونيک يافته است.

قسمتهاي مختلف يک ويولون عبارتند از:

1- خرک (bridge)
2- (sound hole)
3- جعبه ساز (soundboard)
4- دسته ساز (fingerboard)
5- گوشي ها (pegs)
6- (scroll)
7- دنباله سيم گير (tailpiece)
g- سيم سل (G-string)
d-
سيم ر (D-string)
a-
سيم لا (A-string)
e-
سيم مي (E-string)

بشنويد:

نمونه هاي صوتي از کاست «آشنايي با سازهاي ارکستر سمفونيک» (يهودي منوهين)

  

 

 

 

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 20:26  توسط علی بیات شهبازی  | 

برسی آواز

 

بررسی آواز :

     

 

درآمد

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم                همراز عشق و همنفس جام باده ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند                          تا کار خود ز ابروی جانان گشوده ایم

عراق

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد                            گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم

کار از تو می رود مددی ای دلیل راه                               انصاف می دهیم کز ره فتاده ایم

رهاب

چون لاله می مبین و قدح و در میان کار                    این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم

فرود

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟     نقش غلط مخوان که همان لوح ساده ایم

 

 


افشاری : از متعلقات دستگاه شور می باشد که البته گستردگی زیادی ندارد و مهمترین گوشه های آن عبارتند از :

- درآمد : که درجه چهارم گام شور است و نت متغیر است که گاهی ربع پرده  ، بم تر می شود که با استفاده از این ویژگی جالب (مانند آواز دشتی) می توان حالت غمگین تری به آواز داد .

-  عراق : که در اوج ، حالت شادی انگیزی به افشاری می دهد .

-  رهاب : که حالتی شبیه دستگاه شور دارد و برای فرود به افشاری از آن استفاده می شود .

 

بررسی اثر :

 

* دقیقه 6 و 33 : گوشه عراق با اجرای داروغه ، سپس ورزنده .

* به تغییر ریتم آهنگ ضربی توسط ورزنده که بارها در طول اجرا انجام می شود ، دقت کنید که چگونه با مهارت و در کمال زیبایی انجام می شود .

 

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 20:20  توسط علی بیات شهبازی  | 

بیو گرافی کیوان ساکت

کیوان ساکت متولد 1340 در خانواده اي فرهنگي در شهرستان مشهد از همان کودکي با تشويق مادر و پدر خويش به موسيقي و نقاشي پرداخت و در نقاشي شاگردي اساتيدي همچون استاد صادق پور در طراحي – استاد پيراسته در رنگ و روغن و استاد دوّ لّو در آبرنگ را پذيرفت و اولين درسهاي موسيقي را از دائي خويش منوچهر زمانيان در کار گاه موسيقي کودکان و نوجوانان که در آن زمان از سوي صداو سيماي وقت به مديريت مرتضي دلشب در مشهد تاسيس شده بود، فرا گرفت

ساکت تا کنون دوازده جلد کتاب براي آموزش تار و سه تار تاليف کرده که عبارتند از :
1- شيوه نوين آموختن تار و سه تار در 5جلد
2- سبکبال 18 چهار مضراب براي تار و سه تار
3- ده تمرين 10 اتود براي تار و سه تار
4- حرکت دائمي 20 تمرين مفيد براي تار و سه تار
5- چرخ نيلوفري 20 تمرين مفيد براي تار و سه تار
6-هشت آهنگ معروف جهان
7- با موج تا کرانه (مجموعه ای برگزیده ای از آلبوم های شرق اندوه و شبی با خورشید)
8-در سایه سار بید (پانزده چهارمضراب ابتدایی برای تار و سه تار)

که اغلب آنها بار ها و بارها تجديد چاپ شده است


کیوان ساکت استاد موسیقی سنتی ایران، اولین شخصی بود که خدمات و تلاشهای استاد قنبری مهر، استاد بی دلیل ازسازی را درک کرد و کوشید تا شیوه استاد را در ساختن تار و سه تارهای جدید اشاعه دهد و در این راه توانسته است با تشویق سازندگان و توجیه آنها، این شیوه عملی را در اکثر شهرهای ایران رواج دهد

همچنین ساکت کوشیده است تا نگرشی علمی تر به موسیقی و نوازندگی ایرانی داشته باشد و نیز در نواختن تار و ابداع تکنیکهای نو پس از استاد وزیری ابداعات و تغییراتی ایجاد کند که امروزه علاقمندان بسیاری یافته است

وی در اغلب شهرهای ایران به دعوت انجمنها و سازمانها و افراد مختلف اجراهای بسیاری داشته که همواره با استقبال علاقمندان و فرهیختگان موسیقی روبرو بوده است


ساکت تا کنون دوازده جلد کتاب براي آموزش تار و سه تار تاليف کرده که عبارتند از :
1- شيوه نوين آموختن تار و سه تار در 5جلد
2- سبکبال 18 چهار مضراب براي تار و سه تار
3- ده تمرين 10 اتود براي تار و سه تار
4- حرکت دائمي 20 تمرين مفيد براي تار و سه تار
5- چرخ نيلوفري 20 تمرين مفيد براي تار و سه تار
6-هشت آهنگ معروف جهان
7- با موج تا کرانه (مجموعه ای برگزیده ای از آلبوم های شرق اندوه و شبی با خورشید)
8-در سایه سار بید (پانزده چهارمضراب ابتدایی برای تار و سه تار)

که اغلب آنها بار ها و بارها تجديد چاپ شده است


ساکت تا کنون دوازده جلد کتاب براي آموزش تار و سه تار تاليف کرده که عبارتند از :
1- شيوه نوين آموختن تار و سه تار در 5جلد
2- سبکبال 18 چهار مضراب براي تار و سه تار
3- ده تمرين 10 اتود براي تار و سه تار
4- حرکت دائمي 20 تمرين مفيد براي تار و سه تار
5- چرخ نيلوفري 20 تمرين مفيد براي تار و سه تار
6-هشت آهنگ معروف جهان
7- با موج تا کرانه (مجموعه ای برگزیده ای از آلبوم های شرق اندوه و شبی با خورشید)
8-در سایه سار بید (پانزده چهارمضراب ابتدایی برای تار و سه تار)

که اغلب آنها بار ها و بارها تجديد چاپ شده است


همچنين آهنگسازي و ساخت و اجراي ده برنامه به سبک گلهاي جاويدان به نام نغمه هاي جاويدان به سفارش واحدموسيقي صدا و سيما با دکلمه ي ژاله صادقيان وتکنوازي ساکت وحسن ناهيد (ني) و محمود محمدي (کلارنيت )و سينا جهان آبادي (کمانچه ) و بااجراي ارکستر وزيري و صدابرداي آقاي صابر و خانم بخشايش و صداي سالار عقيلي – رضا رضايي – محسن روح افزا – امير تفتي و فاضل جمشيدي . همچنين ساخت وبيش از صد برنامه 15 دقيقه اي به نام قول و غزل همراه اجرا با سه تار خود در راه شناخت و تجزيه و تحليل رديف موسيقي ايراني به دو روايت يکي آنچه خود در کتابهاي خويش نگا شته و دوم روايت ميرزا عبدالله.



کیوان ساکت

 

 

 

 



 


کیوان ساکت:

قسمت اول:

اگر بخواهیم از نوازندگان برجسته و صاحب سبک کشور نام ببریم بدون شک به نام کیوان ساکت به عنوان یک نوازنده چیره دست و یک آهنگساز خوش ذوق بر می خوریم. استاد کیوان ساکت از فعالان عرصه ی موسیقی به شمار می روند.کتابهای آموزشی آلبومهای گوناگون کنسرتهای متعدد سفرهای دور و نزدیک در ارتباط با موسیقی تدریس موسیقی و سرپرستی ارکستر وزیری از جمله فعالیتهای وی می باشند. کیوان ساکت در سال 1340 در مشهد متولد شد. او مدت کوتاهی نزد منوچهر زمانیان و حمید متبسم به مشق تار مشغول شد. پس از آن با تلاش و کوششی مثال زدنی و بدون مربی و استاد تبدیل به نوازنده ای قدر شد که مهارت او در نواختن تار و سه تار خیره کننده است.ساکت نو آوری های بسیاری در تکنیک نواختن این دو ساز دارد و این مساله ساز او را از سایر نوازندگان متمایز کرده است


کیوان ساکت: نوازندگان کم مایه ، ذوق مردم را به بازی گرفته اند

نوازندگان کم مایه ، ذوق مردم را به بازی گرفته اند و ساده پسندی را رواج داده اند.

" کیوان ساکت" نوازنده تار و سه تار در گفت و گوبا خبرنگار هنری " مهر "ضمن بیان این مطلب افزود: در ایران کارعلمی در زمینه هنر ی با اقبال زیادی مواجه نمی شود و ساده پسندی در موسیقی ایران تبدیل به یک عادت شده است و این به ارتقا موسیقی لطمه می زند.

وی ادامه داد:  متاسفانه بهای لازم به تکنیک در نوازندگی هیچ یک از سازها داده  نمی شود . درست است که علاقه مندان به موسیقی نسبت به سال های گذشته بسیار بیشتر شده اند ، اما نوازندگی در ایران از کیفیت و رشد بالایی برخوردار نشده است.

 ساکت در مورد دلایل این اتفاق گفت: جایگاه تکنیک در تمرین و ممارست بسیار است  و نیاز به پی گیری ، تمرین و تفکر دارد و متاسفانه این تفکر در ایران جا نیافتاده است . تکنیک در نوازندگی یعنی مجموع قابلیت های فیزیکی و روحی یک نوازنده برای اجرای یک اثر موسیقایی که این جز با نواختن اتودهای موسیقی و تمرین کردن بسیار حاصل نمی شود.

وی درپایان در مورد آموزش موسیقی در ایران گفت: به هر صورت با رشد روز افزون علاقه مندان به موسیقی، اساتید آنقدری که باید ، با دانش ، تکنیک و توانایی نیستند. امروزه اغلب افرادی که به تدریس موسیقی در ایران مشغول هستند، از دانش کافی بهره منده نیستند. این مشکل به نوع تفکر در نوازندگی در ایران بر می گردد، چون کار جدی، اصولی و سیستماتیک همراه با تکنیک قوی را قبول ندارند و در واقع مردود می شمارند. این اندیشه باید در ایران رشد پیدا کند و با قدرت و توانایی بیشتری دنبال شود تا پدیده "تکنیک" از جایگاه محکمی برخوردار شود.



فرانسه - مدرسه موسیقی


کیوان ساکت در اولین کنسرتش در مشهد در سن 16سالگی در سال 1356 واقع در کارگاه موسیقی کودکان و نوجوانان به سرپرستی مرتضی دلشب و منوچهر زمانیان مدرس تار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 6:30  توسط علی بیات شهبازی  |